سفارش تبلیغ
صبا
حسام ســرا
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سرانجام پس از 70 روز نفس گیر معدنچیان شیلیایی از اعماق زمین نجات یافتند و قرار است پس از انجام معاینات پزشکی به آغوش خانواده هایشان برگردند این رویداد درس های بزرگی را به جامعه بشری ارائه کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1-اولین واکنش مسئولان شیلی پس از گرفتارشدن معدنچیان ،اعلام این خبر درسطح وسیع بود .خبرگزاری ها این موضوع را درجهان پوشش دادند ومسئولان رده بالای این کشور وارد میدان شدند.جان انسانها این ارزش را داشت.

2- درخواست کمک از سازمانهای بین المللی وکشورهای دیگر برای نجات جان 33 معدنچی از نکات دیگر مورد اهمیت است میل به خودکفایی وپایبندی به تولیدات داخلی وعدم اتکا به خارج از کشور دربرابر زنده ماندن ونجات زودهنگام 33 انسان که امید زنده بودنشان از بین رفته بود رنگ باخت .رئیس جمهورشیلی خبرزنده بودن معدنچیان رااعلام کرد

3- نجات معدنچیان پیش از اتمام مهلت پایان یافت واز سردرگمی وجنگ روانی گروه گرفتار ونیز خانواده های منتظر آنان جلوگیری شد .

4- این عملیات نجات به خاطر تکنیک مورد استفاده برای خارج کردن معدنچیان از محل و نیز به دلیل میزان توجه و پوشش رسانه های بین المللی در تاریخ حوادث این چنینی در جهان بی نظیر توصیف شده است و از این جهت این عملیات نجات را می توان " مهیج ترین " عملیات نجات تاریخ بشر دانست .

5-  توجه جهانیان به سرنوشت این معدنچیان و خوشحالی عمومی از نجات آنها ، یک نکته امید بخش را در دل خود دارد و آن این که هنوز چیزی به نام "عاطفه" و "همنوع دوستی" در جهان نفس می کشد و نگرانی 70 روزه مردم جهان نسبت به سرنوشت این معدنچیان گمنام و شادمانی شان از نجات آنان نمود و نماد این انساندوستی است؛ ای کاش سیاست بازان جهان ، بگذارند این حس مشترک بشری در همه امور و شئون جاری باشد.

سئوال مهم :

به نظر شما اگر این حادثه درسرزمین ما اتفاق می افتاد واکنش مسئولان ،رسانه ها ، مردم و... در این زمینه چه بود تلویزیون ما این موضوع راچگونه پوشش می داد؟

شیلی کشور پیشرفته ای نیست واقتصاد پویایی ندارد اما در این موضوع ،مدیریتی استثنایی داشت به نظر می رسدمدیریت بحران از عهده همه مدیران برنیاید.


[ شنبه 89/7/24 ] [ 12:43 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

وقتی دنیای مجازی خیلی«حقیقی» می شود

اشاره:

ابتدامطلب یکسال پیش را از اینجــــــــا بخوانید تامعلوم شود نوشته جدیدم درباره چیست.مطلب لینک شده را درتاریخ 2/8/88 دروبلاگم گذاشتم ویادم رفته بود که چنین مطلبی نوشته ام تا روز پنج شنبه هفته گذشته که برای شرکت درجلسه شورای دبیران ،خودم را به دبیرستان رساندم آنچه درآن جلسه رخ داد به  همان مطلب مربوط می شود،اکنون  مطلب زیر رابخوانیدتاموضع واضح ترشود وسپس نظرتان را دراین باره بنویسید :

خیلی ساده بود ، جلسه شورای دبیران را می گویم. مثل هرمدرسه ای شورای دبیران درابتدای سال تحصیلی تشکیل شد تا برنامه های آموزشگاه برای ارتقای کیفیت آموزشی مطرح وبرای آن چاره جویی شود ؛ درابتدای جلسه مدیر جدید دبیرستان درباره اهداف تشکیل مدارس شاهد وبرنامه هایش گفت واز همکارانش خواست او را در رسیدن به هدفهای آموزشگاه یاری کنند وسط صحبت هایش رئیس اداره وکارشناس مشارکت های مردمی که قبلا دعوت شده بودند از راه رسیدند. رئیس پس از سخنان مدیر دبیرستان سخنان نسبتا" مفصلی را از برنامه های قرآنی وتربیتی و برنامه های عمرانی منطقه گرفته تا اخذ سند ثبتی اردوگاه دانش آموزی وشناسایی پروژه های عمرانی منطقه و.. ارائه کرد وهرآنچه را می خواست مطرح کرد وقت گذشته بود وغذا داشت از دهن می افتاد سفره ای گستردند وناهار به اتفاق رئیس اداره صرف شد وبعد ادامه ی جلسه . همکاران یکی یکی دیدگاههایشان را درباره اوضاع آموزشی مدرسه ونظرشان را برای ارتقای وضعیت تربیتی و آموزشی مدرسه بیان کردند تا نوبت به من رسید ابتدا از مدیر سال قبل که به درخواست خودش عطای مدیریت را به لقایش بخشیده بود تشکر کردم وبه مدیر جدید که هر دو از دوستان وهمکارانم بودند تبریک گفتم وبعد مساله ای را بدین شرح طرح کردم که: درست است که مدارس شاهد برای  فرزندان شاهد ، جانبازان وآزادگان که ادای دین ما به آنان امکان پذیر نیست ایجاد شده است اما به دلیل رقابتی که برای ورود به این مدارس ایجاد می شود دانش آموزان معزز شاهد که بدون شرط معدل در این مدارس پذیرفته شده اند در رقابتی نابرابر قرارمی گیرند ورسیدگی به اوضاع درسی آنان دشوار می شود مثلا درسال گذشته از جمع چهارکلاس سال اول دبیرستان 5نفر مردود شدند که 4 نفر آْنان فرزندان شاهد با مشکلات خاص خود بوده اند وادامه دادم تعدادی از این چهار نفر درابتدایی ترین توانایی های دانش آموزی مثل روخوانی ،نوشتن ،حساب کردن ساده و رفتارهای دانش آموزی مشکل دارند ودرنوبت اول ودوم سال پیش هیچ درسی را نمره نیاورده اند بنابراین باید برای این دانش آموزان که حقی برگردن ما دارند کاری با برنامه انجام داد وگرنه صرف دلسوزی ونگرانی چاره ساز نخواهد بود .. جلسه ادامه پیدا کرد وهمکاران هریک دیدگاههای خود را ارائه کردند ونمی دانم چرا باز دوباره رئیس اداره درمقام سخنرانی برآمد وتصمیم گرفت به یکایک نظرات آموزشی ، اداری ، مالی ، عمرانی وساختاری آموزش وپرورش از جمله استیضاح وزیر آموزش وپرورش که کسی در باره آن سئوالی نکرده بود پاسخ گوید سپس درجایی فرمود : بناست درنیمه اول مهرماه آزمونی از دروس سوم راهنمایی واز کتاب های ریاضی ، زبان انگلیسی، عربی وعلوم تجربی به عمل آید ونتایج آن در پیشرفت دانش آموزان اول دبیرستان به کار گرفته شود من پرسیدم به نظرشما دانش آموزی که 8سال امتحانات تشریحی داده واصولا با مقوله ای به نام سوالات چهارگزینه ای آشنایی ندارد تا چه اندازه با اینگونه آزمون آشناست ؟ آیا نتایج این آزمون می تواند قابل اعتناباشد ؟ سعی کرد بپذیرد اما باز ادامه داد که باید آنان را برای تست آماده کرد! نمی دانم در ایتدای سال تحصیلی که دانش آموز نگران تغییر دوره است ونمی داند باکدام دبیر ومدیر روبروست چه کسی باید دانش آموز را برای تست زدن آماده کند ؟ بگذریم ... باز ادامه داد تا رسید به اینجا که بله... عده ای دروبلاگهایشان درباره ارسال بخشنامه از طریق اینترنت بحث هایی را مطرح کردند واین کار را بیهوده خواندند بگذارید هرچه می خواهند در وبلاگهایشان بنویسندوجالب آن که یک سال از درج این مطلب دروبلاگ من می گذشت !! برخی از دبیران که بامطالب وبلاگم آشنایی داشتند درپایان جلسه گفتند فلانی خطابش با شما بود گفتم می دانم اما آنچه من نوشتم صرفا نقدی بر این مورد آن هم در دنیای مجازی بود وانتظار نداشتم دردنیای واقعی آن هم درجلسه شورای دبیران که جای حل وفصل مشکلات مدرسه است آن هم از طرف رئیس اداره که قاعدتا" می بایست «سعه صدر » و«ظرفیت» بیشتری نسبت به معلمان داشته باشد آن هم اینگونه بی مقدمه مطرح شود بنابراین ترجیح دادم نظرم را باز در دنیای مجازی مطرح کنم واز همه معلمان و مدیران آموزشگاهها به ویژه آموزشگاههایی که فاقد معاون ( از نوع آموزشی ، پرورشی ، اجرایی وفناوری ومربی پرورشی تمام وقت ) هستند درخواست نمایم برایم بنویسند که با این سرعت نابسامان اینترنت، قطع شدن های مکرر وبی معاونی آیامدت زمانی را که باید صرف دانش آموز ودبیر و والدین دانش آموزان ودر یک کلام «کیفیت آموزش » کنند صرف گرفتن بخشنامه نمی کنند؟ آیا هزینه تلفن وکارت اینترنت ،تونر واستهلاک چاپگر ،واعصاب و روان مدیر با رفت وبازگشت خدمتگزار در یک منطقه آموزشی که حداکثر زمان رفت وآمد تا دورترین مدرسه اش ازاداره 30دقیقه است برابری می کند ؟ آیا قراراست مدیران دروقت آزادخود هم نگران برقراری اینترنت ودریافت بخشنامه باشند ؟بگذریم از این که این طرح هم مثل همه طرح ها نقاط قوتی دارد ونقاط ضعفی اما به نظر نمی رسد آنچه من نوشته بودم تیشه زدن به ریشه این تصمیم بود فقط نقدی آرام بود که رئیس ما را «پس از یکسال »همچنان می آزرد آنچنان که به روشنی از مطلبی که یکسال پیش نوشته شده بود دلخوربود.

توضیح آن که همان تاریخ که این مطلب را گذاشتم معاون رئیس دردیداری که از دبیرستان محل کارم داشت پرسید فلانی مطلبت راخواندم! ظاهرا" خوشش نیامده بود گفتم خودت قضاوت کن دریک مدرسه دونوبته یک بار مدیرنوبت صبح  و یک بارهم مدیرنوبت ظهر بخشنامه ها را چاپ می کنند آخرسال هزینه کاغذ وچاپ وتلفن وکارت اینترنت سربه فلک می زند چراکه باید بین بخشنامه های مختلف بگردد تا مواردی را که به دبستان یا راهنمایی مربوط هستند از بخشنامه های هنرستانها ودبیرستانها وپیش دانشگاهی جداکند... وبعد رفتم کلاس.. چند روز بعد بخشنامه های هردوره درفایل جداگانه ای ارسال شد این کم ترین استفاده این انتقاد بود که کارمدیران هردوره را آسان تر می کرد . اما انگار انتقاد باهر درجه وشدتی وبا هر شیوه وترفندی وباهرملایمت واحترامی خریداری ندارد و روان برخی را که شان جایگاهشان اقضامی کند دریادل باشند می فرساید.


[ شنبه 89/7/10 ] [ 1:28 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

حذف نمره از دوره راهنمایی تحصیلی

وقتی مظفرالدین شاه قاجار به اروپا یا «فرنگ» مسافرت کرد با دیدن خیابانهای سنگفرش شده ، اتومبیل ،دوربین وسینما ودیگر مظاهر تمدن غربی شگفت زده شد ودستورملوکانه داد تا بسیاری از مظاهر این تمدن چشم نواز را بخرند وبه ایران بیاورند وچنانکه می گویند ومی دانید دوربین عکاسی ، اتومبیل ، سینماتوگراف، و.. از این زمان به ایران راه یافت ... بحث بر سر این موضوع نیست که تصمیم شاه قاجار درست یا نادرست بوده است یانه؟ مسئله این است که شاه قَدَرقدرت ِمُطلق العنان ،چنان می پنداشت که راز پیشرفت فرنگیان داشتن این وسایل است درواقع شاه قاجار نقطه پایانی این فرایند را باچشم سر دیده بود واز درک کامل فرایند پیشرفت غربیان عاجز بود درنتیجه کوشش برای غربی کردن ظاهر شهرها ونمادهای فرهنگی ایران آغاز شد که خود داستانی مفصل دارد ونقدی مفصل تر وعالمانه تر را می طلبد..

 این مقدمه دریچه ای بود برای ورود به تغییراتی که باشتاب در فضای آموزش وپرورش کشور درحال انجام است وگویا مسئولین محترمی که به فرنگ ( وشاید شرنگ=شرق)مسافرت داشته اند با دیدن حلقه نهایی فرایند آموزشی این کشورها همان خطای مظفرالدین شاه را مرتکب شده اند به عنوان نمونه این خبر را بخوانید :

برای تغییر درساختار آموزش وپرورش کشور ، اتخاذ تصمیم وصدور دستورالعمل ،ابتدایی ترین وشاید ساده ترین مرحله کارباشد وقتی مدارس از ضعف مدیریت در رنج است (وآن هم دلایلی روشن دارد) ، حاشیه کار آموزشی بر متن غلبه کرده وکیفیت از این سیستم رخت بربسته است ، معلمان به دلایل مختلف انگیزه کار کردن را از دست داده اند ودانش آموزان نیز ، کتابهای درسی بی محتوا شده اند وهر سال به بهانه های مختلف تغییر می کتند ، ثبات مدیریت وجود ندارد ومدیران نمی دانند با تغییر وزیر و وکیل ورئس و.. تا چه زمانی بر مسند اداره واجرای تصمیمات خود نشسته اند ، خانواده ها به درستی توجیه نشده اند ونمی دانند مدارس ،فرزندانشان را به کدام سوهدایت می کنند ، قراراست کنکور برداشته شود ودانش آموزان با نمراتی که کسب می کنند رشته های مورد علاقه ومتناسب با توانشان را انتخاب نمایند و دهها عامل دیگر چگونه می توان نمره را از دوره راهنمایی تحصیلی کشور حذف کرد ؟ آیا وارد کردن دانش آموزی که 9سال از دوران تحصیل خود را با روش بدون نمره (توصیفی) گذرانده به دوره سه ساله ای که نمره، هدف اصلی کسب معدل برای راه یافتن به دانشگاه وکسب رشته مورد دلخواه است منطقی است ؟ آیا فرایند اجرای این تصمیم درکشورهای دیگری که این راه راپیموده اند بررسی شده است ؟ درست است که شیوه کنونی نمره دهی درمدارس مشکلاتی دارد و آموزش را تحت الشعاع خود قرار داده است اما تا یافتن شیوه کم اشتباه تری می توان با اطمینان از این روش بهره جست . از هم اکنون می توان نگرانی را درسیمای والدین دانش آموزانی که با هزاران امید به آینده تنهاسرمایه هایشان چشم دوخته اند مشاهده کرد شاید آنان آرزو می کنند کاش فرزندانشان کمی زودتر به دنیا آمده بودند تا گرفتار این طرح های خلق الساعه نمی شدند .


[ سه شنبه 89/7/6 ] [ 6:12 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

 

همه ی جوامع انسانی رفتارها وآداب ورسومی داشته اند که از آن به عنوان «فرهنگ» یاد می کنند ؛ بنابر این هیچ جامعه ای «بی فرهنگ» نیست با این حال می توان «تفاوت فرهنگی» را درباره بیشتر جوامع انسانی پذیرفت چنانکه درنتیجه این تفاوت فرهنگی ،رفتاری در بین گروهی از مردم موردقبول و در بین گروهی دیگر ناپسند شمرده می شود .

وقتی جایی صورت شهر به خود می گیرد پدیده ای به نام مهاجرت آغاز می شود ومهاجران، فرهنگ خود را نیز به همراه اسباب واثاثیه شان به نقطه جدید منتقل می کنند گاهی این ویژگی های فرهنگی تضاد واختلافی ایجاد نمی کند تفاوت فرهنگیاما گاهی ...

بختیاری ها از جمله مهاجرین به شهرهای حاشیه استان چهارمحال وبختیاری هستند . مردمی خونگرم وسلحشور باویژگی های خاص خود وفرهنگی که ممکن است بخشی از آن دربین ساکنان بومی شهرها قابلیت جذب چندانی نداشته باشد برای نمونه به مورد زیر اشاره ای کوتاه می کنم :

دوستی تعریف می کرد که شبی در همسایگی ما درخانواده ای بختیاری جشن عروسی برپا بود و میزبان به مناسبت این رویداد فرخنده میهمانانی را دعوت کرده بود واسباب شادمانی نیز به تناسب فرهنگ قومی آماده بود چنان که دقیقا" تاساعت 12 آن شب زمستانی مدام بر طبل و دُهُل کوبیدند وخواب وآسایش را از چشم همسایگان ومحله های دور ونزدیک ربودند وادامه داد : اگر در همسایگی این خانواده که درفکر برگزاری مراسمی باویژگی های فرهنگی خود بودند پزشک جراح، قاضی دادگاه، راننده جاده ویا بیماری وحود داشت که ناچار بود استراحت کند وامکانش نبود، چه می توانست بکند ؟شکایت که امری اخلاقی نیست، تحمل که آستانه ای دارد واندازه ای؛ چه راه چاره ای می ماند ؟به نظرشما آیا آداب ورسوم زندگی عشایری را می توان درشهرها ادامه داد ؟ اگر چنین است برای رفع مشکلاتی که برخی از آنان را بیان کردم چه راه حلی پیشنهاد می کنید ؟

پرسش دوستم راکه شنیدم پاسخی برایش نیافتم بهتر آن دیدم آن را دراینجا بنویسم شاید راه حلّی پیدا شد .

 


[ چهارشنبه 89/6/31 ] [ 6:16 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

راز جعبه کفش

زن وشوهری بیش از60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

 

در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

 

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

 

پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

 

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

 

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

 

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”


[ سه شنبه 89/6/23 ] [ 1:5 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

 

تفاوت علی دایی ومعلمان!

[ شنبه 89/6/20 ] [ 7:38 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا محلی برای ارائه ی آرا و نظرات من است درباره آنچه که می بینم،می خوانم، می شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق می افتد.چنانچه کسی یاکسانی عصبانی هستند ونمی توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند ویاقلمشان بادُشنام آشناست وبه آسانی به دیگران تهمت می زنند از نظردادن بپرهیزند چراکه درهر صورت نظر ایشان حذف خواهد شد. آوردن لینک وبلاگ ها به معنی تایید همه مطالب آنها ویامدیر وبلاگ نیست،بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم ..نقل واستفاده از مطالب این وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتید منبع آن را نیز ذکر کنید.
امکانات وب


بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 204
کل بازدیدها: 1095473