سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بهمن 1387 - حسام ســرا


یکشنبه 18 اسفند 87
12:27 صبح

دعوتنامه منظوم عروسی

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اشعاربرگزیده، طنزوسرگرمی وجدول

  جشن وسرورتان مبارک


 شعر زیر نتیجه وب گردیهای من است آن را به همه عروس ودامادهای جوان تقدیم می کنم وبرایشان خوشبختی بی پایان آرزودارم:


آخر این هفته جشن ازدواج مابه پاست


باحضورگرم خود درآن صفاجاری کنید


ازدواج وعقد یک امر مهم وجدّی است


لطفا" ازآوردن اطفال خودداری کنید !


برشکم صابون زده آماده سازیدش قشنگ


معده را از هرغذا ومیوه ای عاری کنید


تامفصّل توی آن جشن عزیز وباشکوه


باغذا ومیوه ی آن جشن افطاری کنید


البته خیلی باید هول وپرخوربود هــــا!


پیش فامیل مقابل آبروداری کنید !


میوه ، شیرینی شبِ پاتختی ام هم لازم است


پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید!


گرکسی بامیوه دارد می نماید خودکُشی


دل به حال ما و او سوزانده اخطاری کنید !


موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان


پس حذر ازتابلو وساعات دیواری کنید !


هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر


هدیه راهم چرب تر از روی ناچاری کنید !


درامور زندگی دینار اگر باشد حساب


کادو، نوعی بخشش است آن را سه خرواری کنید !


گرم باید کرد مجلس را از این روگاه گاه


چون بخاری، بهر تنظیم هوا کاری کنید


ساکت وصامت نباشید وبه همراه موزیک


دست وپارااستفاده آن هم ابزاری کنید !!


لامبادا و تانگو وباباکرم یاهرچه هست


ازهنرهاتان تماما" پرده برداری کنید


البته هرچیز دارد مرزی واندازه ای


پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید


حرکت موزون اگر درکرد از خود، دیگری


باشاباش و دست وسوت از او طرفداری کنید!


کی دلش می خواهد آخر دربیاید سی دی اش؟


باموبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید....


درنهایت مجلس مارامزیّن باحضور


بی ادا ومنّت وهرگونه اطواری کنید .


شنبه 10 اسفند 87
8:48 صبح

زن از زاویه دیدمردان جهان

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی زن

زن


محرم وصفر به پایان می رسد وبازار جشن های عقد وعروسی به راه می افتد نیمی از بدنه جامعه ما را زنان تشکیل می دهند اما باور مردان درباره زنان چیست ؟ باکدام جمله مخالفید وچرا؟


زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب
انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون
تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون
مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت
برنارد شاو
به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه
مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان
اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌
لئوپول
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه
با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور
زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد
هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن
زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته
زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا
زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز
زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو
هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر
زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون
مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ
زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گرددکمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری
آینده اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور
به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،به همان انداز? قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله
آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته انداز این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده
زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهندکه چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهندفقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی
خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین
کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار، بادکنکی را در زیر آب نگه داری که خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس
زن ها علاقه زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنندو پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند
مارسل آشار


 


برای این که نظرم را درباره زنان بدانید مطلب لینک زیر رابخوانید:


 http://hashivar.blogfa.com/post-13.aspx


شنبه 3 اسفند 87
10:36 صبح

و لنتاین یاسپندارمذگان یاهیچکدام؟

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی جامعه وسیاست، روان شناسی وزندگی سالم

ولنتاین یاسپندارمذگان؟


شاید سال‌ها قبل کمتر کسی تصور می‌کرد که روز «ولنتاین» به این سرعت از رادیوها و تلویزیون‌های بیگانه، جای خود را در ویترین مغازه‌های شهر باز کند و درست همین جاست که نقش ارتباطات و تبادل فرهنگی در جهان امروز، توجه به نیازها و خواسته‌های ذاتی جوانان برای ابراز احساسات و یافتن فرصتی برای شادی و تفریح را مورد تایید و تاکید قرار می‌دهد.اگر ولنتاین بافرهنگ ایرانی سازگاری ندارد ...


برای خواندن نوشته ای در این باره  اینجا   کلیک کنید


شنبه 26 بهمن 87
3:13 عصر

نیازی به فکر کردن نیست، «کامنت بگذارید!»

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نقدها ونوشته هایم، حقوق شهروندی

با گسترش اشکال جدید رسانه‌ای، حجم گسترده‌ای از سرمایه‌ها به جیب فروشندگان فضاهای اینترنتی و ابزارها و رسانه‌های الکترونیکی سرازیر می‌شود و گروه بزرگی از مردمان که سخن گفتن و شنیدن، به هر بهایی برایشان از نان شب واجب‌تر است، هر روز از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند، تا با بسته شدن هر دری، دری دیگر را بگشایند. این امر به‌ویژه در کشوری همچون کشور ما که همه نشانه‌ها و محتواها به هم خورده و هویت‌ها، آنجا هم که بحران ندارند به شدت «ضربه خورده»‌اند، و برای مدیریت چنین بحرانی چندان کسی وجود ندارد و اگر هم باشد چندان دغدغه‌ای برای این کار ندارد، به‌شدت نگران‌کننده است و گاه هر امیدی را برای بهبود ولو نسبی در چشم‌اندازی قابل مشاهده از میان می‌برد.
در پی تحقیقی که بر آسیبشناسی محیط وب انجام داده‌ایم و همچنان ادامه دارد، «وبگردی»‌های زیادی کرده و می‌کنیم و به همین دلیل یادداشت این هفته را به پدیده‌ای اختصاص می‌دهیم تامل برانگیز: «کامنت»‌ها یا همان «نظرات» که خوانندگان وبلاگ‌ها بر نوشته‌های صاحب وبلاگ می‌گذارند. اما پیش از ورود به بحث، بر دو نکته تاکید کنیم: نخست آنکه این بحث آسیب‌شناسانه همچون هر گونه بحث آسیب‌شناسانه دیگر، به معنی نفی نکات مثبت چه در وبلاگ نویسی و چه در گفتگو و تبادل اندیشه‌ای که می‌تواند از طریق این کار انجام بگیرد نیست، اما این ذات آسیب‌شناسی است که به سراغ نکات منفی برود، و نکته دوم اینکه آنچه می‌آید هر چند در بعد جهانی نیز تا حدودی قابل‌تعمیم است اما به دلیل شرایط خاص ما، کاملا معطوف به دیدگاه‌ها و مفاهیمی‌است که در کشور ما و در موقعیت کنونی وجود دارد.
پدیده کامنت که در اغلب وبلاگ‌های جهان دیده می‌شود، برای ایجاد نوعی رابطه سریع و گفتگو است بدون آنکه نیازی به بسط موضوع باشد، زیرا این بسط در موقعیت‌های دموکراتیک دارای فضاها و اشکال هنجارمندی است که می‌توان در آنها و به فراخور توان و موقعیت‌های هر کسی بدان پرداخت. به همین دلیل نیز بحث ما شامل شرایط توسعه‌یافته دموکراتیک، که بنا بر تعریف در آن فضاهای بی شماری برای بیان آزاد و انتقال از فضای وب به فضای فیزیکی و برعکس وجود دارد و در ضمن قانون ولو در فضای اینترنتی از کارایی نسبتا بالایی برخوردار است نمی‌شود، بلکه به آن چیزی بر می‌گردد که باید به آن تمرین دردمندانه‌ای برای رسیدن به دموکراسی و درونی کردن آن نام داد.


ادامه مطلب...


یکشنبه 20 بهمن 87
9:47 عصر

آیا باهرشرایطی باید ساخت ؟

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی گالری تصاویروکاریکاتور

خوشبختی در هر زمان ومکان!!


زندگی ما آدم ها باشرایط متفاوتی گره خورده است آیا باید هر شرایطی را برای رسیدن به خوشبختی تحمل کرد؟ آیا در زمان (حال) زندگی کردن افراد، در همه جا خوشبختی است ؟مسیری که برگزیده ایم به کجا می رود؟


چهارشنبه 16 بهمن 87
7:20 صبح

طرحی برای صلح (1)

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اشعاربرگزیده

طرحی  برای صلح


شهید ی که برخاک می خفت


 سر انگشت درخون خود می زد ومی نوشت


دوسه حرف برسنگ:


  "به امید پیروزی واقعی


                    نه درجنگ


                      که بر جنگ "


                 قیصرامین پور


شنبه 12 بهمن 87
7:23 صبح

دشواری عقاب بودن

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نقدها ونوشته هایم، اشعاربرگزیده

عقاب


گویند زاغ سیصدسال بزید وگاه سالش از این قدر نیز بگذرد.....عقاب راسال بیش از سی نباشد....


 این جمله ای است که در سرلوحه شعر عمیق و زیبای «عقاب» آمده است ،  شعر که ظاهرا" ترجمه ای از متنی انگلیسی است درباره ی عقابی است که به سی سالگی رسیده و  مرگ قریب الوقوع آشفته اش کرده است. عقاب برای رهایی از این آشفتگی به سراغ کلاغ سن و سال داری که محضر عقاب های زیادی را درک کرده می رود تا از او راز بقا و طول عمرش را بپرسد و چاره ای بجوید.کلاغ به عقاب توضیح    می دهد که طول عمرش را مدیون دو چیز می داند؛ یکی اینکه «مثل عقاب، بلند پرواز نبوده» ، هیچ وقت به اوج آسمان ها کاری نداشته، هنگام پرواز، زیاد از زمین فاصله نمی گرفته و به پرواز در حد و حدود زمین [در سطح زباله ها در ارتفاع پست] اکتفا می کرده: دلیل دوم و مهمتر کلاغ برای طول عمرش، «مُردار خواری» است. به تعبیر کلاغ، مردار خواری [یا همان مرده خوری!] خاصیت دارد و خاصیتش هم این است که عمر را زیاد می کند. کلاغ به عقاب توصیه می کند دست از چیزهای دست اولی مثل شکار کردن جانوران بردارد و به جایش به چیزهای دم خورده دیگران و لاشه جانوران بسنده کند. کلاغ، دست عقاب را می گیرد و می بردش سر یکی از این بساط های مرده خوری.
عقاب، اول شگفت زده می شود [باورش نمی شود که راز بقا این قدر پیش پا افتاده باشد] و بعد در مصرف لاشه هایی که کلاغ به او تعارف کرده به تردید می افتد؛ می ماند دست از «عقاب بودن» بشوید و «کلاغ وار» زندگی کند یا برعکس، همچنان عقاب بماند و لاجرم کوتاه عمر.
عقاب البته در آخر، دور «کلاغ بودن» و عمر دراز را خط می کشد و برمی گردد به اوج آسمان ها؛ جایی که مرگ انتظارش را می کشد [...]

عقاب بودن یا کلاغ بودن؛ مسئله روزگار ماست. کلاغ باشیم و بی خیال در اوج زیستن بشویم؛ بچسبیم به زندگی معمولی بی جاه و شکوه خودمان و طول زندگی مان را با تمسک به هر چیزی [ولو گند و مردار و هر چیز دست چندم]، بدون دقت و وسواس ویژه ای، همین طور امتداد دهیم یا عقاب بودن را انتخاب کنیم و از این عقاب بودن نهراسیم و بهای آن را بپردازیم؟ از مسئولیت های دشوار آن گرفته تا مسائلی مثل جوانمرگی و بی بهرگی از امتیازها و موهبت های «کلاغ ها»؟
روزگار ما، روزگار بی عقابی است یا لا اقل کم عقابی. دیگر کمتر آدمی به پست مان می خورد که حاضر باشد سفت و سخت پای آرزوها و آرمان ها و ایده آل هایش بایستد و یک تنه برای تحقق آنها بجنگد. انگار که نسل این آدمها__عقابها__ منقرض شده باشد. رد عقاب ها را دیگر فقط می توان در خاطره ها، افسانه ها، اسطوره ها و کتابها گرفت.
اینکه «من کلاغم یا عقاب؟» سوالی نیست که به راحتی و سریع به آن پاسخ داد. اصلا چه فرقی می کند که «چه» باشیم؟
اما حقیقت این است که جهان ما به «عقابها» نیاز مبرم دارد؛ وقتی پای سرنوشت یا هویت در میان است


.پی نوشت :


1-      این شعر ازشادروان دکتر پرویز ناتل خانلری است .


2-      بسیاری از شاعران گفته اند حاضرند همه اشعارشان رابدهند واین شعر به نام آنها باشد (جایگاه این شعر درادب فارسی )


متن کامل شعر را اینجا می توانید بخوانید.


یکشنبه 6 بهمن 87
5:0 صبح

داستان عمه ی عطار

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی طنزوسرگرمی وجدول

عمه عطار


چندی پیش دوستی تعریف می کرد که برادر  زاده دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کرده  اند که به هر کس که بهترین تحقیق را درباره زندگی عمه ی عطار انحام دهد و تا پایان هفته به مدرسه بیاورد جایزه تعلق می گیرد.


همه خانواده به اصرار برادر زاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه ی عطار تحقیق کنند. اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار، عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است ؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه ی عطار ؟!!


خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند


فکر می کنید چه جوابی به وی دادند ؟ جواب را در ادامه مطلب بخوانید...


چهارشنبه 2 بهمن 87
6:48 صبح

دشواری تربیت وفهم زندگی

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی روان شناسی وزندگی سالم

دشواری تربیت


چه کسی ادعا می کند تربیت کردن آسان است باید درجایگاه پدر ومادر باشی تا بدانی نگرانی یعنی چه ودلشوره چه مفهومی دارد فرزند پسر یک نوع وفرزنددختر نوعی دیگر ؛ وقتی بجه ها کوچک بودند از ناآرامی هایشان به تنگ می آمدم وگاه شکوه ای می کردم؛ یادش به خیر دوستی موی سپید می گفت« مشکلات بچه ها با آنها بزرگ می شوند» وشیرین ترین روزگار برای پدر ومادر همین دوران کودکی آنهاست آن موقع خیلی حرفش رانفهمیدم وامروز بیش از گذشته به مفهوم سخنش پی می برم .یاد جمله ای افتادم که آن را بارها برای دیگران گفته ام  وآن جمله این است :


قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم .    ( لرد لوچستر)


تربیت کردن دشوار است بخصوص که بخواهی به اصولی پایبند باشی و.....


زندگی تحمل همین ناآرامی هاست افسوس که ما را یاد نداده اند که آن هنگام که دشواری ها راتحمل می کنی ، وقتی فرزندت را به مدرسه می رسانی ، آن هنگام که درانتظار پایان وقت مدرسه درخیابانی باترافیک سنگین منتظری تا فرزندت راسوار کنی وبه خانه برسانی ، وقتی دلشوره داری که چرا دیر کرده است ، وقتی باناراحتی های همسر ویا فرزندت ناراحت می شوی وبا شادمانی هایش می خندی و... درحال زندگی کردن هستی وباید باهمه وجودت زندگی را درک کنی واز آن لذت ببری افسوس که ما به امید ناکجاآبادی که ریشه درفرداهای نیامده دارد حالِ امروزمان را رها کرده ایم وبه «امّا»ها و «اگر»ها و«رویا»ها دل خوش داشته ایم بسیاری را اینگونه دیده ام ،به خودم نگاه می کنم وخودم را هم مبّرای از این آفت نمی دانم باز برمی گردم به زیربناهای فکری وآنچه باید می آموختیم وبه مامی آموختند وشوربختانه نیاموختند وتلاشی برای آموختنش نکردیم