سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
اردیبهشت 1389 - حسام ســرا


دوشنبه 31 خرداد 89
10:20 عصر

نقد کتاب جامعه شناسی نخبه کُشی

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اخبار

نوزدهمین کتاب برگزیده برای نقد درانجمن ، جامعه شناسی نخبه کُشی ، نوشته علی رضاقلی نام دارد که به وسیله نشر نی در238 صفحه به دوستداران کتاب عرضه شده است وبه زمینه های جامعه شناختی برخی از ریشه های تاریخی عقب ماندگی در ایران می پردازد .


نقد این کتاب با حضور علاقه مندان به کتاب وفرهنگ ، روز چهارشنبه 2/4/1389از ساعت 4 تا 6عصر درفرهنگسرای شهرداری زرین شهر برگزار می گردد .


سه شنبه 25 خرداد 89
1:40 صبح

«باراک حسین اوباما» یا \برکه حسین ابوعمامه\ ؟

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی جامعه وسیاست

اندرمسلمانی وعرب بودن اوبامامعمر القذافی به مناسبت چهلمین سالروز خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه "معیتیقه" در طرابلس در اظهاراتی متناقض گفت: آمریکا به رهبری باراک اوباما دشمن ما نیست و روابط طرابلس و واشنگتن عالی است.
وی خاطرنشان کرد: ما باید باراک اوباما را به اجرای سیاست تغییر تشویق کنیم. آمریکا یک امپراطوری است و ایجاد تغییر فوری در آن برای هر رئیس جمهوری دشوار است، اما اوباما برای تحقق شعار تغییر تلاش می کند.
رهبر لیبی در ادامه عاری شدن خاورمیانه از سلاح های هسته ای به ویژه سلاح های هسته ای رژیم صهیونیستی و رفع محاصره ملت فلسطین را خواستار شد.
قذافی همچنین با اشاره به رئیس جمهور آمریکا گفت: ما افتخار می کنیم که آفریقا توانست یک سیاهپوست را بر مسند ریاست دولت در آمریکا بنشاند.
وی با بیان این مطلب افزود: چه بسا اوباما ،عرب و اسم وی "برکه حسین ابوعمامه" باشد و ما باید از او حمایت و وی را به سوی اجرای سیاستهای مبتنی بر رهایی از سلاح های کشتار جمعی تشویق کنیم.

یکشنبه 9 خرداد 89
9:23 عصر

امتحان یا انتقام؟

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی آموزش وپرورش ونظام آموزشی

خسته وکوفته از امتحان برمی گردد می پُرسم چه خبر ؟ می گوید سخت بود! اصلا" انگار انتقام گرفته بودند تا امتحان ! می دانم تلاشش را کرده است و مطمئنم که در طول سال کم کاری نداشته است به فکر فرو می روم ، به کارهای خودم در طول سال تحصیلی وطرح سئوالات امتحانی بیشتر می اندیشم ... فکر می کنم بهترین زمان یاد دادن وآموزش، طول سال تحصیلی است اگر دانش آموزی در این زمان ارزشمند چیزی آموخت آموخته است وگرنه با هزاران بار امتحان و‌آزمون نمی توان تغییری در رفتار واندیشه دانش آموزان ایجاد کرد. افسوس که در نظام آموزشی ما همیشه مرحله آخر حساس می شود وکسی به این نمی اندیشد که در هشت ماه گذشته چه اتفاقی افتاده ، چه کلاسهایی و به چه بهانه هایی تعطیل شده و.. واکنون چه چیزی قرار است امتحان گرفته شود؟


به عنوان کسی که کارش معلمی است همیشه سعی داشته ام تامتعادل ترین سئوالات را برای خردادماه درنظر بگیرم واگر توانی داشته ام آن را درتدریس به کاربسته ام وکوشیده ام تا امتحان را به انتقام تبدیل نکنم این قضاوتی است که فقط دانش آموزانم می توانند داشته باشند امید دارم اینگونه بوده باشد .


دوشنبه 3 خرداد 89
7:8 صبح

متن جالب درباره نحوه پردازش کلمات در مغز

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی روان شناسی وزندگی سالم

شگفتی های مغز دریادگیری


چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهناحروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید.


چهارشنبه 29 اردیبهشت 89
12:27 صبح

کسی که بدی میکند، در آن لحظه فقط بیمار است

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی داستان کوتاه

از دست هیچ‌کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست نده و بدان که هروقت کسی بدی می‌کند، در آن لحظه بیمار است.
روزی سقراط، فیلسوف معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می‌آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خودخواهی گذشت ورفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت‌کننده است.
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می‌پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می‌شدی؟
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه‌ی این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار می‌دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می‌شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشدهرگز رفتار بدی ازاو دیده نمی‌شود؟
بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است. باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می‌کند وغافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ‌کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می‌کند، در آن لحظه بیمار است.


جمعه 24 اردیبهشت 89
7:42 صبح

روزی به یاد حماسه سرای ایران

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اشعاربرگزیده

 بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی


در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
             *‌‌*‌*‌‌‌*‌‌‌*‌‌‌*
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبوداین چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بُد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


یکشنبه 19 اردیبهشت 89
12:55 صبح

جملاتی برگزیده از کتاب دیدن وندیدن

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی کتابخوانی ومعرفی کتاب

کتاب «دیدن وندیدن »، گزیده گفتار ونوشته های محسن مخملباف از 1375تا1380دیدن وندیدن  مخملباف است . چاپ اول این کتاب درسال 1381 توسط نشر نی انجام شده است . کتاب دارای 6 بخش است که در408 صفحه تنظیم گردیده است . بدون آن که جملات تایید یا تکذیب شوند ویا درباره شخصیت وافکارنویسنده واکاوی صورت گیرد جملات برگزیده ای از این کتاب ارائه می گردد .


1-برای آن که کسی باشی همیشه احتیاج به یک کس دیگر هست که تو برای اوکسی باشی.


2- غرب باچشم باز زندگی می کند .آدم های غربی برونگراهستند وبه چشم، خیلی احتیاج دارند اما شرق مثل بوداست که چشمهایش را بسته ودستش را به سرش گذاشته است و انگار دارد به جهان درون خودش خداوار فکر می کند درست مثل یک جنین که از جهان بیرون از خودش بی خبر است وبرای او همه چیز به جهان خودش محدود می شود .


3- کار هنرمند ، حیرت کردن است نسبت به هستی وبیان این حیرت برای مخاطب. اگر حیرتی درکار نباشد هنری اتفاق نمی افتد برای آن که همه چیز همان قدر حیرت آور است که عادی است .


4- ما درشرق بلدیم نسبت به هرپدیده کلی وجزئی حیرت نشان دهیم واز حیرت ، غرق لذت شویم وبه کشف وشهود بپردازیم اما غرب همه چیز را یاکشف کرده ویابه هر ناشناخته ای چون موضوعی سر وساده که یک روز بالاخره آن راکشف می کند نگاه می کند .


5- تصور می کنم هر موجودی از جمله انسان ، هسته یک هستی روبه گسترش است وباتخیل ،تصور ،گفتار وعملش ، جهان خود رامی سازد ، محدود می کند یاگسترش می دهد .... هر مخلوقی خود ، دوباره خالق خویش وخالق جهان خویش است .... از این رو گاهی این جهان آنقدر بزرگ است که درش تنها می ماند وگاهی آنقدرکوچک است که درآن خفه می شود گاهی آنقدر تیره وتار است که درآن مأیوس می شودوگاهی آنقدر عاشقانه است که با آن ، چون وحدت وجودیان،یکی می شود .


6- فکر می کنم طالبان درافغانستان معقول تر از موسولینی عمل می کنندچراکه هیچ بنایی رابنیاد نمی کنند وفقط خراب می کنند! گویی دریافته اند که درفرصت های کوتاه ،تنها بهتر است خراب کرد.


7- اگر در دوران گذشته بیست نسل درگیر یک اندیشه بودند در دوران ما هرنسل درگیر بیست اندیشه است . دریافته ام که اگر بخواهیم پیشرفت کنیم باید تمرکزمان را بیشتر روی فرهنگ بگذاریم تا روی تغیرات سیاسی . چون سیاست ، قدرت ها راجابجا می کند درحالی که فرهنگ نحوه نگرش ورفتار جامعه را تغییر می دهد.


8- درفیلم هایی که دولت ها برای توجیه جنگهای خود سفارش می دهند سربازان خودی هرکشور، همیشه خوبند ، درحالی که سربازان دشمن همیشه بدند . رحمت خدا همیشه شامل حال خودی ها می شود درحالی که دیگران نفرین شده ی خدایی هستند .


9- انسان باهوش فقط خوب نمی بیند ونمی شنود بلکه به وقتش می تواند چیزی را نبیند ونشنود .


10- کسی که ناشنوای مادرزاد یا کور مادرزاد است ودرمیانه ی زندگی به او شنوایی وبینایی داده شده قدر صدا وتصویر را می داند . ما شرطی شده ایم که ارزش چیزها را از محرومیت قبلی آن به دست آوریم .


11- این که ملل دیگر حضور سینمای هالیوود را کنترل کنندمعنی اش سانسور نیست جلوگیری ازسانسور است . وقتی جلوی دهان کسی را که جلوی دهان همه راگرفته برای مدتی آن هم تاحدودی بگیری تابقیه هم اندکی فرصت حرف زدن پیداکنند این سانسور نیست .


12- گر بشود روزی جشنواره ای ترتیب داد که در آن از هرکشوری فیلمی شرکت کند که حاوی پلان های حذف شده ی فیلم های آن کشور باشد آن وقت از طریق مقایسه ی سانسور درکشورهای مختلف می توان به یک ارزیابی جامعه شناسانه جدید رسید و روح موذی ومزاحم ملل یاحاکم برملل را شناخت یعنی از تفاوت موارد سانسور درملل مختلف می توان به تفاوت حساسیت های فرهنگی ملل مختلف پی برد .


13- خیّام ،مینی مالیست ترین شاعر دنیاست . او در حدود صد بیت شعرش همواره این مضمون را تکرارکرده که نباید حسرت گذشته را خورد یا از آینده ای که هنوز نیامده کاخ ساخت باید درزمان حال زیست – دراین لحظه گریز پا- چراکه لحظه قبل وبعد از آن تو نیست .باید نهایت لذت را از لحظه ای که در آن قرار داریم ببریم .


14- بیشتر روزنامه های ... از «جنگل ها» می کاهند وبر «جنگ ها» می افزایند ومن چه کنم که «صلح» را حتی بر «عدالت» ترجیح می دهم چراکه می پندارم ملت ها در نبود عدالت ، نیمی از هستی خود را از دست می دهند اما درنبود صلح ، همه آن را.  


15- ما قبل از آن که موجودی باشیم که «انسان» نامیده می شود درطبقه بندی موجودات زنده جای گرفته ایم .زندگی ، اصلی است که حتی انسانیت فرع بر آن است .


16- اگر از کره زمین زندگی (حیات) را حذف کنیم بامریخ تفاوتی ندارد . برخی روزنامه ها روزنامه مرگ اند نه روزنامه زندگی .از همین رو صفحه تسلیت دارند نه صفحه تولد وتبریک! طوری که اگر کسی از دور آن را بخواند خیال می کند این ، بولتن داخلی یک گورستان است وبه همان اندازه از واقعیت زندگی مردم دور است که فیلم های هالیوودی از زندگی واقعی مردم امریکا.


17- یک مسیحی واقعی غربی وقتی می خواهد مومن باشد می کوشد چون مسیح مهربان باشد  درحالی که مثلا" یک مغول واقعی وقتی می خواهد خیلی مغول باشد می کوشد همچون چنگیز خان ، نامهربان باشد وطبیعی است که مهربانی مسیح بادموکراسی ، سازگاری بیشتری دارد تا با نامهربانی مغول .


18- اگر عدم خشونت در بین مردم هند به عنوان یک اصل انسانی و دینی پذیرفته نشده بود هند به دلیل آن همه تنوع فرهنگی ، دینی و زبانی اکنون مرکز مناقشات عالم بود . اندیشه عدم خشونت ، اندیشه فردی گاندی نیست . اگر چنین بود ، گاندی دن کیشوت وار به راهی جدای از مردم هند می رفت این که شعار عدم خشونت گاندی به سرعت از طرف مردم هند اجابت می شود برای آن است که مردم هند ، پیش از اتخاذ این موضع سیاسی ، خشونت را گناه می دانسته اند درست برخلاف آنها که کوتاه ترین ومستقیم ترین راه مبارزه را خشونت می دانند .


19- درسده گذشته ی مبارزاتی ایران ، هرگاه کسی از خشونت ، مدارا ورفتار مدنی سخن گفته است خشونت طلبان او را به سازشکاری وترسو بودن متهم کرده اند وهرکس خشونت بیشتری به خرج داده ، مبارزتر قلمداد شده است .


20- ...چون طبیبان باش وبیماران سرماخورده ات راببخش که در این مرز و بوم ، بیماری روح ، به نام «حسادت» ، از بیماری جسم ، به نام سرماخوردگی رایج تر است .


21- اگر آن چه تو را درد آورده است درد همگانی است آن را درفیلمت در عکست درقصه ات فریاد کن ، اگر درد شخصی است وفقط به تو یکی مربوط است ، تحمل کن . یا اگر نمی توانی فریا نکنی ، درجایی فریاد کن که فقط چشم خودت ببیند وگوش خودت بشنود . از گوش و چشم جمعی ملل تماشاگر وشنونده استفاده یا سوء استفاده شخصی نکن .


22- می گویند پس از گرسنگی ، تنهایی ، مشکل اصلی بشر است ....


سه شنبه 14 اردیبهشت 89
12:37 صبح

ایران یا (پرشیا)

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی تاریخ ایران وجهان

اشاره:


تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی" پارس "یا "پرشین" می شناختند، اما در  دوران سلطنت رضاشاه(1304-1320) که بحث بازگشت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمده بودند که به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت، یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است.
رضاشاه آنقدر به نفیسی اعتماد داشت که وی را مسئول تحصیل و تربیت ولیعهدش(محمدرضا) در دوران تحصیل سوئیس کرد که خاطرات حسین فردوست(دوست و همراه محمدرضا در سوئیس) به خوبی آن را روایت کرده است.
مقاله سعید نفیسی دراین باره که در روزنامه اطلاعات اول دی 1313 به چاپ رسیده است:

«کسانی که روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند ، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند .
در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود.
سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش کوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند .
تنها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز )و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند .

اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نژاد هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامیده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است .
 
این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب و شمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تما زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگون دارد . تمام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است . همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند .
در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایران را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست که مجموعه این ممالک را چه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنین این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا توستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده .
از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این کلمه معمول بوده است .



تصویر روزنامه این خبر مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/اول دی 1313
مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/اول دی 1313




بنابراین قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران ( به کسر اول ) نیز می گفته اند . چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار که الف مفتوح در زبان پهلوی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و مراد از آن ممالک دیگر بوده است که ساسانیان گرفته بودند .
در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند .
کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس .
 اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند .
پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت در هیچ زمان پرس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم .
حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مارا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند .
شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد .
اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زنده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را به همان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید .

تهران 10 دی ماه 1313
سعید نفیسی



شنبه 11 اردیبهشت 89
11:58 عصر

معلم ، تو را سپاس

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی آموزش وپرورش ونظام آموزشی

 


روز معلم گرامی باد


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


خدا تو راکلمه خواند و در دهانم ریخت


سپس به هیأت یک شعر بر زبانم ریخت


جهان تسلسل تاریکی عمیقی بود


ستاره خواند تو را و درآسمانم ریخت


می گویند هیچ جامعه ای از آموزش وپرورش آن جامعه جلوتر نیست وآموزش وپرورش بدون وجود معلمان اثربخش بی روح است .


روز معلم بر تمامی معلمانی که آموختن را به من و هم نوعان من تعلیم دادند مبارکباد  


 


دوشنبه 6 اردیبهشت 89
12:40 صبح

بقایای اجساد 2500ساله سربازان ایرانی درمصر

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی تاریخ ایران وجهان

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخربقایای اجساد سربازان هخامنشی درمصرقه» شناخته می‌شود، پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت… «کامبیز» فرزند کوروش پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت و سر به شورش برداشته بودند، مقابله کند.
در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسف باری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.


وجستجو همچنان ادامه دارد


به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.


در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخ دان یونانی، هرودت دید.
این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 425-484پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.


این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.
هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.
این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.


پی نوشت:


1-   با حذف نام شاهان از تاریخ سرنوشت گذشته این مرز وبوم چه می شود؟ درست است که زندگی مردم نیز تاریخ است وباید به زندگی آنان پرداخت اما اولا" زندگی شاهان ومردم به هم تنیده است وثانیا" دربخش های بزرگی از تاریخ گذشته درباره زندگی اجتماعی مردم اطلاعاتی دردست نیست چرا که تاریخ را همیشه حاکمان نوشته ومی نویسند و«مردم» در این نگارش ، دخالت چندانی نداشته اند .


2-   آنچه از آن به عنوان « هویت» یاد می شود بیش از آن که به زمان «حال» برگردد به گذشته مربوط می شود؛ گذشته را نمی توان حذف کرد باید آن راشناخت ، در نقدش کوشید وناراستی هایش را از راستی ها جداکرد تا اشتباهات گذشته تکرارنشود وهویت افراد دچار اختلال نگردد . حذف پادشاهان به این می ماند که کسی بخواهد نیاکان نسبی وسببی خود را به هر دلیل حذف کند حتا اگر بتواند ومجاز باشد که چنین کند دیگران او را با همان نسب ونسبتی می شناسند که وی از آنها فراری است .


3-   خرید فلّه ای سریال های کره ای توسط صدا وسیما که با بودجه عمومی اداره می شود وقرار است پاسدار هویت ایرانی واسلامی ما باشد آن هم با بهای گزاف وبه منظور مقابله باتهاجم فرهنگی غرب نوعی واپس گرایی در برخورد با مقوله فرهنگ است قرار نیست برای آن که به دام غرب نیفتیم گرفتار شرق شویم ! آیا آنچه در این سریال های چشم بادامی به نمایش درمی آید به تمامی بافرهنگ ایرانی واسلامی ما هماهنگی دارد ؟ فکری باید که چاره ساز باشد..........