
تصویر مینا رزقی فیلمبردار شبکه بی بی سی فارسی
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی گالری تصاویروکاریکاتور

تصویر مینا رزقی فیلمبردار شبکه بی بی سی فارسی
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی روان شناسی وزندگی سالم

فرهنگ لغت را باز می کنم تامعنای دوست را بیابم به این واژه ها برمی خورم:
«... یار، رفیق، شاهد، مقابلِ دشمن ، عاشق ، معشوق و... »
اما وقتی به خودِ دوست در دنیای واقع ونه در واژه ها فکر می کنم معانی این واژه ها را نارسا می یابم . دوست،همراهی است که طرف مقابلش را همانگونه که هست می پذیرد و همیشه دستی برای یاری وصبری برای شنیدن درد ودل های همراهش دارد .
اگر دوستی با این مشخصات داریدقدرش را بدانید چرا که در روزگارنامرادی ها، دوست کیمیایی است کمیاب وگاه نایاب .
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی جامعه وسیاست

خنده رئیس مجلس شورای اسلامی نشانگر چیست ؟
یادش به دوران دانش آموزی اش افتاده است ؟
به اوضاع قمر درعقرب آموزش وپرورش می خندد؟
از این که از دنیای سیاست حتا برای لحظه ای فاصله گرفته است شادمانی می کند ؟
دنیای معصومانه نوجوانان را فارغ از سیاست وسیاست زدگی ،شاداب می بیند ومی خواهد ؟
از این که همه دانش آموزان در نیمکت های دونفره نشسته اند واو تنها کسی است که یک میز را تمام وکمال صاحب شده می خندد؟
تشکیل کلاس های مختلط را درنظام آموزشی ایران بیشتر به لطیفه و جوک شبیه می داند واز این رو می خندد؟
از این که قوانینی که تصویب کرده ویا رئیس جلسه ای بوده که تصویب شده اند ودرمقام اجرا اثری از آن قوانین یافت می نشود شگفت زده وخندان است وخنده اش به تلخی گرائیده است ؟
از این که دستگاه عریض وطویل آموزش وپرورش بدون وزیر هم کاملا طبیعی اداره می شود وبود ونبود وزیر خللی در اداره آن ایجاد نکرده است می خندد؟
یا ................
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی داستان کوتاه
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.»
دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بوشید.»
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود!
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی روان شناسی وزندگی سالم

1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازم، و در این حین لبخند بزنم. این برترین داروی ضد افسردگی است.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خودم خلوت کنم.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های مورد علاقه ام را ضبط کنم، و مدت بیشتری بخوابم.
4- صبح ها که از خواب بیدار می شوم این جمله را کامل و تکرار کنم: « امروز قصد دارم....»
5- با سه Eزندگی کنم؛ Energy(انرژی)، Enthusiasm(شوق)، Empathy(فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه Fیعنی Faith(ایمان)، Family (خانواده) و Friends(دوستان).
6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازم.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهم. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله ام را فراهم می کنند.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنم.
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینم.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنم، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشم.غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنم.
12- تلاش کنم هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارم.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنم، بگذارم انرژی تازه ای وارد زندگی ام شود.
14- انرژی پرارزش ام را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارم هدر ندهم. در عوض انرژی ام را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنم.
15- این را بفهمم که زندگی یک مدرسه است و من اینجایم تا بیاموزم، تا همه امتحانهایم را بگذرانم. مشکلات ،تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با من باقی خواهد ماند.
16- صبحانه ام را چون یک شاه، ناهارم را چون یک شاهزاده و شامم را چون بچه دانشگاهی ای بخورم که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17- بیشتر لبخند بزنم و بیشتر بخندم. این هیولاهای انرژی خوار را اززندگی ام دور نگه خواهد داشت.
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتم را صرف تنفر از دیگران کنم.
20- خوم را خیلی جدی نگیرم، دیگران هم اینکار را در مورد من نمی کنند.
21- مجبور نیستم همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنم. با مخالفتها موافقت کنم.
22- با گذشته ام از در سازش در آیم، آنوقت دیگر اکنونم را خراب نخواهند کرد.
23- زندگی ام را با زندگی دیگران مقایسه نکنم. من از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانم.
24- از شمع هایم.استفاده کنم، خوشگل ترین ملافه ام را کنار نگذارم، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارم، امروز همان روز بخصوص است.
25- جز من کس دیگری مسئول خوشبختی ام نیست.
26- همه به اصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهم: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشم.
28- افکار مردم در مورد من، هیچ ربطی به من ندارند.
29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهم، زمان.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردم می خورد،خانواده ودوستانم هستند. با آنها با مهربانی در تماس باشم.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوم.
33- حسادت هدر دادن وقت است. من الان به همه آنچه نیاز دارم رسیده ام.
34- بهترینها هنوز در راه اند. کمی صبر کنم...
35- هر حسی که می خواهم داشته باشم، بلند شوم، شیک کنم و بزنم بیرون.
36- کار درست را انجام دهم!
37- اغلب با خانواده در تماس باشم.
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنم: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
39- یادم باشد، برکت های زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
40- از سفر لذت ببرم. یادم باشد که این دیزنی ورلد Disney Worldنیست و من هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستم. بهترین استفاده را از آن بکنم و از سفرم لذت ببرم.
بهتر است این مطلب را چاپ کنیم وبه دوستانمان هدیه بدهیم ولی مهم تر آن که به آنها عمل نماییم.
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اشعارمنتخب
قالَ لزوجهِ : أُسکُتی . و قالَ لإبنهِ : انکِتِم . صَوتُکُما یَجعَلُنی مُشَّشَ التفکیر لا تنبِسَا بکلمةٍ أُرید أن أکتُبَ عن حُرّیَّةِ التعبیر! همسرش را گفت: ساکت باش و به فرزندش گفت: خفه شو صدایتان اندیشهام را پریشان میکند ! یک کلمه هم به زبان نیاورید میخواهم در بارهی آزادی بیان بنویسم! 
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی روان شناسی وزندگی سالم

پژوهشگران آلمانی در تحقیقات خود نشان دادند که شوخی کردن و خنداندن دیگران یک ابزار قدرت است و به همین دلیل زنان کمتر با دیگران شوخی می کنند.
محققان دانشگاه فریبورگ دریافتند که خوشمزگی و خنداندن دیگران وسیله ای است که افراد به کمک آن در روابط اجتماعی خود زمام قدرت را در اختیار می گیرند.
بر اساس گزارش تلگراف، این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: "این تئوری توضیح می دهد که چرا حتی در روزگار ما هم زنان به ندرت با دیگران شوخی می کنند و حرفهای خنده دار می زنند. در حالی که مردان به راحتی دیگران را می خندانند. در حقیقت خود را خوشمزه نشان دادن به این معنی است که فرد کنترل موقعیت را از موضع بالاتر در اختیار می گیرد. به طوری که تا قبل از 1960 زنان به ندرت دیگران را می خنداندند چرا که تا آن زمان زنان از قدرت بالایی در مسائل اجتماعی برخوردار نبودند."
به گفته این محققان شوخی و هجو پایه خشونت دارند و به هیچ وجه لطیف نیستند. تا سال 1960 تنها مردان شوخی می کردند اما اکنون زنان نیز در این عرصه فعال شده اند و حتی امروز نیز پسران 4 تا 5 عبارت خنده دار بیشتر از دختران جوان می گویند.
این بررسیها نشان می دهد که خوشمزگی ترکیبی از قیدها و طعنه ها است و زنان اغلب از خوشمزگی برای شکستن قیود اجتماعی در کنار دوستان خود استفاده می کنند در حالی که مردان از خوشمزگی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای خود بهره می گیرند اما هر دو جنس از شوخی برای کنترل دیگران استفاده می کنند.
برای مثال پزشکان بعضی اوقات از خوشمزگی برای آسوده خاطر کردن بیماران استفاده می کنند اما اگر آنها هنگام کار سکوت کنند بیمار فکر می کند دانش پزشکی پزشک بسیار بالا است.
همچنین پرستاران و ماماها درباره بیماران خود جوک می گویند اما زمانی که پزشک حاضر باشد سکوت می کنند و بعضی افرادی که زیاد جوک می گویند وقتی در حضور یک فرد با موقعیت بالاتر قرار می گیرند دست از جوک گفتن و شوخی کردن بر می دارند.
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی رادیو،تلویزیون،سینماورسانه ها

حرف هایم را درباره مجموعه تلویزیونی جومونگ در نوشتارپیشین نوشته ام (برای خواندن آن مطلب اینجا را کلیک کنید ). نمی دانم دعوت از هنرپیشه نقش جومونگ ودیدارش با ورزشکاران وخوانندگان و..برای چیست ؟چه اتفاقی افتاده است که ورزشکار، خواننده یا هنرپیشه ایرانی که جوانان این مرز وبوم درهر کوی وبرزن برای گرفتن امضا راهشان راسد می کنند برای گرفتن عکس با این هنرپیشه کُره ای مشتاقانه صف می کشند؟ هنر ما در دوران پس از انقلاب رشد داشته یا کژ راه رفته است ؟ فلسفه خرید این همه فیلم وسریال کُره ای چیست ؟
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی رادیو،تلویزیون،سینماورسانه ها

ماه رمضان را باخیلی چیزها می شناسند ؛ زولبیا وبامیه ، ربّنای شجریان، دعای سحر ، سریالهای آبکی سیما، فشردگی کار ادارات ، تقلیل ساعت کاری کارمندان و...اما توجه به تلاوت قرآن وکتابت آن در یک روز یکی دیگر از نمادهای رمضان است برگزاری مسابقات حفظ وتلاوت قرآن باحضورقاریانی از کشورهای مختلف جهان وتوجه به ویزگی های صوری قرآن سالهاست فضای جامعه ما را پرکرده است .رمضان المبارک سال گذشته وقتی مجری برنامه سحر از شبکه اول سیما نام بیماران را می برد و از مردم می خواست که برای شفای بیماران سوره حمد بخوانند و در شب های بعدی از تلفن های تشکر آنان و خبر بهبودی بیماران سخن می گفت‘ برخی اصحاب رسانه ای بازبان انتقاد و گلایه می گفتند مگر این بنده خدا کتاب جمهوریت افلاطون را به تازگی خوانده است که گفته بود همه مردم در میدان اصلی شهر جمع شوند و یکی یکی مشکلات خود را بازگو کنند و شهریار برایشان چاره اندیشی و مشکل گشایی کند؟ درپاسخ باید گفت برای هر کسی که اندکی با دشواری های مواجهه با غول آنتن آشنا باشد‘ ابداع این گونه روش ها دراجرای برنامه‘ به معنی کلیشه گریزی و پرهیز خلاقانه مجری از حرف های تکراری است. این که بد نیست.
اما گویا خلاقیت این مجری محترم امسال به تکرار افتاده و این بار دچار افراط شده ‘ تا جایی که مجری برنامه بارها این جملات راتکرار می کند که: عزیزی جلوی در جام جم آمد و درخواست کرد که برای بیمارش دعا کنیم.
این جمله یا حقیقت دارد و واقعا" افراد دارای بیمار در کنار کار شبانه روزی پرستاری یا سرکشی به بیمارشان ‘ سری هم به جام جم می زنند آن هم درست در زمانی که آقای فرزاد جمشیدی در حال عبور از آن جاست و از او می خواهند که از برنامه سحر برای شفای بیمارشان اعلام دعا کند یا این که حقیقت ندارد و مجری برنامه برای گرمی بازار چنین ادعایی کرده است؟
در صورت اول باید دو نکته را اشاره کرد که هر دو مستقیم و غیرمستقیم به رسانه ملی مربوط می شود:
1. اگر شیوه های رفتار دینی مانند دعا و نذر در جامعه ما چنان دستخوش تغییر شده که مردم به جای مراجعه به مسجد و امامزاده ‘ به جام جم مراجعه می کنند‘ دست اندرکاران فرهنگ سازی به ویژه در حوزه فرهنگ دینی از جمله صداوسیما که در این زمینه به درستی مدعی است‘ باید تجدیدنظری اساسی داشته باشند.
2. اگر این معضل وجود دارد و واقعا" برخی از مردم به نیت شفای بیمارانشان به جام جم می روند و از مجری برنامه تلویزیونی درخواست دعا دارند‘ صداوسیما و حتی شخص مجری محترم باید روشی اصلاحی در این زمینه پیش بگیرند نه آن که با طرح مکرر این موضوع از آنتن پخش زنده‘ به این شیوه ناصواب _ اگر نگوییم انحراف از دین _ دامن بزنند.
در صورتی که احتمال دوم صحیح باشد یعنی این مجری تلویزیونی مثل بسیاری مجریان دیگر که داستانک هایی را جهت تاثیرگذاری بیشتر به مثابه خاطرات شخصی و اتفاقات واقعی بیان می کنند‘ این موضوع را مطرح کرده باشد‘ جای تذکر جدی دارد که مجری یک برنامه دینی از تریبون سحرگاهان ماه مبارک رمضان ناخواسته به ترویج نوعی رفتارهای منجر به خرافه گرایی و قدم نهادن در مسیر کژراهه مشغول است.
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی داستان کوتاه

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند.
روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:”یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده..”
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!