هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند.
12:19 صبح
انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی طنز وسرگرمی وجدول
1:5 صبح
نخستین نشست فرهنگی لنجان در سال 89
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اخبار
انجمن نقد کتاب یاران اندیشه لنجان در راستای گسترش فرهنگ کتابخوانی ،کتاب “لنجان” نوشته آقای ساسان قادریرا در نخستین نشست سال جدید خود در یکم اردیبهشت 89 مورد نقد و بررسی قرار خواهد داد. در این نشست که روزچهارشنبه یکم اردیبهشت ماه در سالن اجتماعات شهرداری چمگردان از ساعت 4بعد از ظهر اغاز خواهد شد افزون بر نقد کتاب “لنجان”،استاد فاضل جناب آقای اسفندیار معتمدی در زمینه لنجان سخنرانی خواهند داشت.موسیقی اصیل هم بخش دیگری از برنامه ها خواهد بود. از آنجا که همه ی اهالی لنجان در باره این کتاب موضع ویژه خود را دارند از همه ی دوستداران کتاب و لنجان درخواست داردبه گونه ی فعال در نشست یاد شده حضور یابند.نشست نقد و بررسی کتاب ،عمومی است و ورود برای همگان آزاد است.اگر به فرهنگ اهمیت می دهید این خبر را به اگاهی همه ی دوستداران فرهنگ چشم انتظار دیدار همه ی شما هستم.
و لنجان برسانید.
11:0 عصر
انگشت اتهام!!
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی داستان کوتاه

مردی از ضعف شنوایی همسرش شاکی بود. یک روز ماجرا را برای یکی از دوستانش تعریف کرد و ازاو خواست راهی نشان دهد که بفهمد میزان ضعف شنوایی همسرش چقدر است ؟ دوستش گفت: وقتی همسرت مشغول کار است از فاصله دور سوالی از او بپرس و اگر جوابی نگرفتی فاصلهات را آنقدر با او کم کن که او جواب دهد. همان فاصله ،حد شنوایی همسرت است! مرد پس از رسیدن به خانه بی درنگ به آشپزخانه رفت ،همسرش رادید که مشغول آشپزی است. از در آشپزخانه با صدای بلند گفت: امروز ناهار چی داریم؟ جوابی نیامد.فاصلهاش را با همسرش کم کرد و دوباره پرسید: امروز ناهار چی داریم؟باز هم جوابی نیامد. به همین ترتیب هر چه فاصله را کم کرد باز هم جوابی نیامد تا اینکه کنار همسرش ایستاد و با صدای بلند گفت: امروز ناهار چی داریم؟آنگاه صدای همسرش را شنید که میگوید: ده بار است که از همان دم در تا اینجا فریاد میزنم امروز ناهار قیمه داریم. تو را به خدا فکری به حال گوش ضعیفت بکن !
12:20 صبح
زیارتگاهی درارتفاعات
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نقدها ونوشته هایم
راه می پیمایی تا به سفر بروی راه دور است واین غول های آهنی در دست آدم های بی باک تند می روند تا شاید زودتر برسند ومعلوم نیست این همه عجله برای چیست به دامنه کوهی می رسی که می گویند امامزاده ای است و از اتفاق این بار زیارتگاه زنی است بی بی خدیجه نام .
بالای کوه را که نگاه می کنی سرت گیج می رود که چگونه این همه راه را بپیمایی؟ منصرف می شوی اما حس کنجکاوی دستت را می گیرد وتو را از پله ها به بالا هدایت می کند پای کوه چند کامیون آجر انبار شده است ودرکنارش تابلویی که روی آن نوشته است : برای اجر معنوی چند آجر به بالای کوه ببرید ودربازگشت کیسه کوچکی را که به این منظور درنظر گرفته اند به محل اول برگردانید . مردم برای کسب این اجر معنوی به تناسب توان جسمی ونیت معنوی دست به کار می شوند زنان فرتوت وناتوان در این رقابت معنوی پیشتازند .... به بالای کوه می رسیم وبا تعجب تپّه ای آجر تلمبارشده می بینیم که به دست توانای این زائران فرتوت وگاهی جوان وبه قصد کسب اجر ومزد معنوی با زحمت بسیار به بالای کوه هدایت شده است زیارتی می کنیم ، کمی می نشینیم وبعد برمی گردیم نمی دانم چرا چیزی در درون جانم وسوسه ام می کند در این باره بیشتر بدانم ... شب می شود درجایی اسکان می یابیم ویکی از دوستان تازه آشنا به دیدارمان می آید وبعد درباره همه چیز وهمه جا می بحثیم تا به امامزاده برسیم ، او که از اوضاع شهر ودیارش آگاهی نسبتا" کاملی دارد به شرح ماجرا می پردازد ومی گوید فلان فرد سرمایه دار، زمین های اطراف این زیارتگاه را تصاحب کرده وداستان آجر ها کار اوست .. معمایم درحال حل شدن است .. مکث می کنم می پرسم پس ... می گوید بله این آقا برای امامزاده خرج می کند اما داستان زمین های اطراف امامزاده جدی است.
چند سئوال :
1- اگر اعتقادات دینی ومذهبی( ادیان آسمانی وغیر آسمانی ) را از تاریخ بشر حذف کنیم آیا بناهای باشکوهی مانند اهرام مصر ، مساجد ، معابد ، کلیساها ، و.... ساخته می شدند ؟
2- تاکنون برای ساخت معابد از اعتقادات پیروان مذاهب سوء استفاده شده است یانه ؟درصورتی که جواب مثبت باشدآیا مردمی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند تاکنون خود به این نکته واقف شده اند ؟
3- بسیاری از امامزادها در کنار چشمه ، مزرعه ، منطقه خوش آب وهوا ونظایر اینها استقرار یافته اند راز این معما درچیست ؟
به زودی نوشته ای را درباره امامزاده های ایران ارسال خواهم کرد.
12:36 صبح
این 11نفر وآن 12نفر؟ مرد سال 1388 کیست؟
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی جامعه وسیاست

مرد سال 1388 که بود؟ یکی از چهار کاندیدایی که تمام سال ، چه پیش از انتخابات و چه بعد از آن ، نام شان در هر محفل و مجلسی بر سر زبان ها بود و چه نزاع ها و در گیری هایی که میان هوادارانشان رخ نداد ؟
ای بسا بتوان هاشمی رفسنجانی را مرد سال دانست که سال 88 خورشیدی هم مانند نیم قرن گذشته در تاریخ سازی ایران معاصر نقش آفرین بود.
رحیم مشایی چطور؟ مردی که کوتاه ترین دوره معاونت اولی یک رئیس جمهور را در جمهوری اسلامی تجربه کرد ، رئیس دفتر رئیس جمهور شد وهر بار که لب به سخن گشود ، موافقان ومخالفانش با هم درآویختند و حتی کار به اظهار نظر برخی مراجع کشید؟
سیدحسن خمینی هم در سال 88 بیش از تمام سال های بعد از فوت پدرش در صحنه بود. احمدی مقدم هم می تواند در جای خود کاندیدای مرد سال باشد که بیش از 9 ماه با اعتراضات خیابانی جنگید .
برادران لاریجانی( رئیس دستگاه قضا و رئیس مجلس شورای اسلامی) هم در سال 88 در صدر خبرها بودند و آنها هم می توانند برای کسی عنوان مرد سال ، با یکدیگر و با دیگران رقابتی سخت داشته باشند.
حتی می توان محمد علی رامین را هم کاندیدا کرد که بی گمان با عملکردش در زمانی کوتاه به یکی از معروف ترین معاونان وزرای دولت تبدیل شده است.
شاید هم مرد سالی که گذشت علی دایی باشد که سال را با شکست تیم ملی آغاز کرد و با پیروزی های پرسپولیس به پایان برد... .
این فهرست را می توان همچنان ادامه داد و نام های بسیاری را مورد گمانه زنی قرار داد اما هیچ کدام از اینان "مرد سال به تاریخ پیوسته 1388 " نیستند ؛ آنها حداکثر مردان "خبرساز " سال 88 هستند ، هر چند که برخی ازآنان، بسیار اثر گذار و جریان ساز بودند.
مرد سال 88 نان آور خانواده ای است که به حقوق ناچیز کارمندی و کارگری بسنده کرد اما هرگز نان حلال اندک را بر حرام بسیار ترجیح نداد ؛ صورتش را با سیلی سرخ نگاه داشت ، دو شیفت و سه شیفت کار کرد تا خرج زندگی و زن و فرزندانش را به هر جان کندنی در آورد.
اسفند سالی که گذشت ، مسیری را با یک راننده تاکسی پیمودم و وقتی صحبت هایمان گل انداخت و سن اش را پرسیدم ، دیدم که بسیار بیشتر از شناسنامه اش نشان می دهد.
سفره دلش را که باز کرد ، شریک دردهایش شدم ، بی آن که بتوانم مرهمی بر زخمانش بگذارم: «شب ها راننده کامیون هستم و تا نزدیک صبح ،بار شن حمل می کنم و روزها هم تا پاسی از شب ، مسافر کشی می کنم و تنها چند ساعت به خانه سر می زنم... زمانی که دارند کامیون را بار شن می زنند ، کمی می خوابم و در طول روزهم هر وقت مسافر کم باشد ، کنار خیابان چرتی می زنم تا بتوانم کار کنم . بعضی شب ها با چوب کبریت چشم هایم را باز نگه می دارم، دو طرفش پنبه می گذارم و بین پلک هایم قرارش می دهم ، هم نمی گذارد چشمم بسته شود و هم با دردی که دارد، نمی گذارد آدم بخوابد ... مستاجرم ... همسرم بیمار است ...دخترم دانشگاه آزاد پزشکی می خواند ، اولش که قبول شد خواستم نگذارم برود اما زود پشیمان شدم و ثبت نامش کردم ... از وقتی که در یکی از ترم ها سرجلسه امتحان ، بین آن همه همکلاسی نام دخترم را خواندند و به دلیل بدهی شهریه از جلسه بیرونش کردند ، دیگر شب و روز ندارم ، دلم طاقت ندارد دخترم که با فقر و نداری بزرگ شده ، حالا که قرار است دکتر شود، این طوری سرشکسته و خوار شود... . »
مرد می گفت و می گفت و هنوز رنجنامه اش تمام نشده بود که زیر باران به مقصد رسیدیم و از او خداحافظی کردم... و حال که این مطلب را می نویسم ناخود آگاه یاد آن مرد افتادم و با خود گفتم: راستی موقع تحویل سال، آیا او کنار هفت سین خانواده اش بود یا آن که داشت چوب کبریت هایی که همدم چشمانش شده اند را آماده می کرد؟
من ، او را و بسیاری مانند او را مرد سال 88 می دانم بی آن که نامشان را بدانم یا حتی آنها را دیده باشم و قصه پر غصه زندگی شان را شنیده باشم.
مرد سال 1388 ، آن پدر میانسالی است که کل دارایی اش از دنیا ، یک سیمکارت ایرانسل و گوشی دست دوم 1100 است و یک ماژیک ؛ ماژیکی که با آن شبانه بر روی دیوارهای اطراف بیمارستان های شهرش می نویسد: «کلیه فروشی ، گروه خونی ... ، شماره تماس: ... 0935»
او مرد سال است چون حاضر است برای تهیه خرج عمل پسرکوچکش یا جهیزیه دختر دم بختش یا جور کردن پول پیش خانه اش ، "کلیه" خود که بخشی از وجودش هست را بفروشد ، اما از دیوار مردم بالا نرود یا در شلوغی بازار تهران ، جیب مردم را خالی نکند.
مرد سال 88 کسی است که مسوول قراردادهای یکی از سازمان های دولتی است و در تمام ماه های سال شنید که چقدر اختلاس کرده اند و برده اند و خورده اند وخودش از زبان رئیس قوه قضاییه شنید که تنها یکی از مسوولان 6 میلیارد تومان اختلاس کرده، اما هیچگاه به خود نگفت: حالا که بقیه دارند بیت المال را می بلعند ، بگذار ما هم با طرف های قراردادمان ببندیم و پورسانتی بگیریم و روزگار را خوش بگذرانیم.
چهره سال پر ماجرای 88 ، آن مرد و زنی است که حوادث غمبار بعد از انتخابات را دید ، ایستاد ، خون گریست اما هرگز به کشورش و به مردمش خیانت نکرد ، چه در گفتار ، چه در عمل و چه حتی در اندیشه.
مرد سال 88 ، آن سرپرست خانواده ای است که از اول فرودین تا آخرین روز اسفند 88 ، چرتکه انداخت تا بلکه بتواند بین حقوقی که می گیرد و تورمی که مسوولان اعلام می کنند و انواع آن مانند نقطه ای و سالیانه و نمودارهای سربالا و سرازیر و چه و چه ، نسبتی برقرار کند و دلش خوش باشد که همان طور که در 20:30 گفته اند قدرت خریدش بالاتر رفته اما سال تحویل شد و حساب و کتابهایش به جایی نرسید.
چهره سال ، آن زن شوهر مرده ای است که مردانه و بالاتر و شرافتمند از مردان ، کار کرد و پاکدامنی اش را در میانه مردانی که فقط نامشان مرد است حفظ کرد تا برای فرزندانش، هم پدر باشد و هم مادر.
مرد سال ، آن دانشمند و متخصصی است که با وجود مهیا بودن انواع امکانات در بسیاری از کشورها وبا وجود تمام فرش قرمزهایی که در آن سوی مرزها پیش پایش گسترده اند ، همچنان به عشق وطن ،"اینجا" دارد کار می کند و وقتی برای تحقیقات و ابداعات و اختراعاتش با درهای بسته و "بودجه نداریم" و ... مواجه می شود ، حرصش می گیرد که چگونه است در این مملکت برای فلان فوتبالیست بیست و چند ساله میلیاردها تومان پول وانواع امکانات مهیاست ولی دانشمندان و استادان و متخصصان و مخترعان کشور باید عادت کنند به سوختن و ساختن و دیگر هیچ!
چهره سال 88 ، آن معلم حق التدریسی است که در دور افتاده ترین روستاهای کشور ، زحمت تربیت نسل آینده بر دوش اوست و او در مقابل این رسالت بزرگ ، تنها حقوق روزمزدی و حق التدریسی می گیرد و به همین خاطر در تمام طول زمستان خدا خدا می کرد که برف سنگین نیاید تا مبادا مدرسه تعطیل شود و او به تعداد روزهای تعطیل خانه نشین شود و سربرج ، دستمزد کمتری بگیرد. او وهمه معلمان این مرز وبوم بی گمان چهره سالند که بدون بیمه و بدون هیچ آینده شغلی ،هر سال این وعده را می شنوند که دارند مشکل شان را حل می کنند و ...!
مرد سال ، آن کارمندی است که بعد از 30 سال خدمت به جامعه ، امروز و فردا دارد بازنشسته می شود و به جای آن که در اندیشه جشن بازنشستگی باشد ، به این فکر می کند که صاحبخانه ، امسال چقدر بر اجاره خانه خواهد افزود؟
چهره سال 88 ، آن کسی است که با 300 هزار تومان درآمد ، سال گذشته دریافت که خوشه سومی است و بالای خط فقر قرار دارد و تا حالا هم اضافه بر سازمان یارانه گرفته است!
... و بالاخره چهره سال 88 کسی است که باوجودتمام سختی ها و تنگناها ، همچنان زنده است و در کنار زشتی ها ، زیبایی ها را هم می بیند و می کوشد به حکم عقل و تجربه بشری ، همچنان امید را در افق ها جست جو کند که گفته اند "امید حیات آدمی است."
پی نوشت:
شنیده وخوانده ام که دربسیاری از کشورها افراد تنها یک شغل دارند وبا همین یک شغل می توانند خوب زندگی کنند ونیازهایشان رابرآورده سازند ؛ چگونه است که مردم ما از بام تاشام می دوند وهر روز عقب می مانند ؟ کدامیک از این مردان نمونه ی پار وپیرار می توانند این زخم ناسور را درمانی باشند که دیگر گوش فلک از ناله های مردم رنج دیده پُر است و آنچه البته به جایی نرسد فریاد است .....
12:31 صبح
تصویر کودکی های اوباما
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی گالری تصاویروکاریکاتور
تصویر متعلق به دوران کودکی باراک اوباما است که بیش از 40 سال پیش در اندونزی گرفته شده است .این تصویر توسط هادی سریا یکی از دوستان دوران کودکی اوباما در اختیار اسوشیتدپرس قرار گرفته است.
اوباما از پدری کنیایی و مادری آمریکایی متولد شد اما والدین اوباما در سن دو سالگی از یکدیگر جدا شدند و پس از آن مادر وی با یک مرد اندونزیایی ازدواج کرد و به همین دلیل زمانی که باراک هفت ساله بود همراه با مادرش به این کشور آمد.
نکته: به کودکان نگاهی دوباره بیفکنیم ؛ آیا می توان از اکنون آینده آنان را پیش بینی کرد ؟ آیا اوبامادرنظامی غیر از نظام سیاسی واجتماعی ایالات متحده ( باهمه ضعف ها وکاستی هایش) می توانست در رویای خود به اقامت درکاخ سفید فکر کند ؟
1:23 صبح
زمین بگذار
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی داستان کوتاه
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست... حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!
12:54 صبح
بهاریه ای از سهراب سپهری
فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی اشعاربرگزیده
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام.
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
درباره من
اکبر حسامی[528]
اینجا محلی برای ارائه ی آرا و نظرات من است درباره آنچه که می بینم،می خوانم، می شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق می افتد.چنانچه کسی یاکسانی عصبانی هستند ونمی توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند ویاقلمشان بادُشنام آشناست وبه آسانی به دیگران تهمت می زنند از نظردادن بپرهیزند چراکه درهر صورت نظر ایشان حذف خواهد شد. آوردن لینک وبلاگ ها به معنی تایید همه مطالب آنها ویامدیر وبلاگ نیست،بیشک دیدگاه هر کس نشانهی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم ..نقل واستفاده از مطالب این وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتید منبع آن را نیز ذکر کنید.
وضعیت من در یاهـ
آرشیو یادداشتها
-
آذر 1387 [10]
آرشیو مطالب [182]
دی 1387 [12]
بهمن 1387 [9]
اسفند 1387 [9]
فروردین 1388 [9]
اردیبهشت 1388 [5]
خرداد 1388 [9]
تیر 1388 [15]
مرداد 1388 [5]
شهریور 1388 [12]
مهر 1388 [5]
آبان 1388 [9]
آذر 1388 [24]
اسفند 1388 [4]
فروردین 1389 [9]
اردیبهشت 1389 [10]
خرداد 1389 [10]
مرداد 89 [7]
شهریور 89 [6]
مهر 89 [6]
آبان 89 [4]
آذر 89 [10]
دی 89 [6]
بهمن 89 [5]
اسفند 89 [6]
فروردین 1390 [5]
اردیبهشت 90 [5]
خرداد 90 [6]
تیر 90 [9]
مرداد 90 [4]
شهریور 90 [8]
مهر 90 [17]
آذر 90 [5]
دی 90 [8]
بهمن 90 [18]
اسفند90 [20]
فروردین 1391 [11]
اسفند 90
فروردین 91 [4]
آخرین نوشته هایم
-
رازساخت جزایر مصنوعی امارات درکنارابوموسی !
وقتی خدا زن را آفرید...
انتخابات درایران ،افغانستان،اروپا
شناخت خارجی ها...
یک تصویر وهزاران تفسیر
جانبازان وسهمیه دانشگاهها(2)...
از این انتخاب تاانتخاب دیگر
جانبازان وسهمیه دانشگاهها(1)...
چرا ما شورت های یکسان نمی پوشیم؟
زندگی مهاجران افغان درایران از زبان شاعری افغانی
[عناوین آرشیوشده]
پیوندها
-
manna
ماه ومهر
تخیّلات خزانزده یک برگ بید
زن بودن ممنوع
رمز موفقیت
همسفر عشق
(( همیشه با تو ))
عبور
آدمک ها
هزاردستان
پاک دیده
ترجمه های آزاد
نیلوفرآبی
سنبله
نوشته های یک ناظم
تلاش معکوس
صدای سکوت
دنیای واقعی
بگذار تو معشوقم باشی !
جمهوریت
لینک های روزانه(تودی لینک)
شاه ماهی
چراغی باید افروخت
جامعه شناسی وزندگی روزمره درایران
هبوط درکویر
جزیره ی دیجیتالی من
جالب کده
خلوت تنهایی
نغمه هنر
چند کیلو امیدواری
واژه های زندگی
زئوس
تــــــک ستاره
ویروس،اینترنت ،ترفند
کلمه های بی قرار
ناظم سرا
سایت آینده
هنر معلمی
تدبیر
دفتر انشای یک روستایی
مجالی نمانده است
کسی که مثل هیچکس نیست
هشیوار
انجمن نقد کتاب یاران اندیشه لنجان
غزلگاه(سجادناصری)
سایت گروههای آموزشی زرین شهر
سایت سده لنجان
سپهر
آپلود تصاویر شما
امروز
دانلود انواع نرم افزار
جامعه شناسی ایران
سایت خبری تحلیلی فردا
مجله الکترونیکی چمگردان
مباحثی درباره فیزیک
راز گل سرخ
نوشته های درباغ
دنیای لینک
دانلود کتاب
آموزش نیوز(اخبار آموزش وپرورش ایران)
غزلگاه
مهدیس(مهندس ابراهیمی)
ساخت تصویر باجلوه های ویژه
دلم چون دریاست
زمهریر
بی باران باران (حامدعباسیان)
خوابگرد ، قصه های بی سرانجام
پی سی دانلود
عصر ایران
پیک آموزشی
(راه)وبلاگ صادق
شکلات داغ
دانلودتمامی کتاب های درسی ایران
آمارلحظه به لحظه جهان
شبستان خیال
دختران اصفهان
ترجمه آنلاین متون به زبانهای زنده
تبدیل متن به پی دی اف
لینک باکس معلمان
ماهور
کتابخانه مرکز تحقیقات معلمان زرین شهر
وبلاگ زرین شهر
ادبگاه
رهانید(مهدی جابری)
چمگردان
سریعترین دیکشنری آن لاین
ویراسباز(ویرایش متون فارسی )
هنرمعلمی(رحمان عزیزی)
صورتحساب پایان دوره ومیان دوره همراه اول
مرجع تخصصی دانلودنرم افزار
آبی چشمهایت
تغییر آدرس ودریافت کارت ملی جدید
داانلودکتابهای صوتی
تبدیل عکس به قالبهای جدید
ساخت تصاویرخنده دار
کویر
آپلودسنتر
وبلاگ نوگوران
پیک فایل
مجله اینترنتی نود ایران
رنگین کمون
لینکهای روزانه
-
سهم هر دولت از بودجه سالهای پس از انقلاب چقدر است؟ [1]
هفت سال زندگی با وعده های احمدی نژاد [1]
دلار وده نمکی (از آرشیو 12سال قبل) [3]
نامه انتقادی 60اقتصاددان به احمدی نژاد درآبان 87 [3]
نامه ٥٧ اقتصاددان به رییسجمهور درسال86 [2]
سهم دولتها ی ایران پس از انقلاب از درآمد نفت [4]
معرفی سایت های ویرایش تصویر [7]
درباره جمهوری اسلامی/ مرتضی مطهری [5]
رونق گرفتن پدیده "تعویض همسر" در ایتالیا [240]
گفتگو با محمدرضا شجریان [267]
[آرشیو(10)]
