سفارش تبلیغ
صبا
حسام ســرا
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

محمد پرنیان، خالق داستان «حسنک کجایی» پسخالق از 40 سال سکوت در 62سالگی در نوشهر درگذشت.
 محمد پرنیان شعر بسیار مشهور حسنک کجایی را در سال 1349 و در 19 سالگی سرود. این شعر با تصویرگری خود او توسط "شرکت سهامی انتشار" به چاپ رسید و در میان علاقه‌مندان ادبیات جایگاهی فراتر از یک شعر کودکان یافت. به همین دلیل پرنیان به زندان افتادو چندین سال را در زندان شاه گذراند. 

داستان حسنک، ماجرای پسری روستایی است که پس از هجوم ابرهای سیاه و برف سنگین به روستایشان و سکوت مردم، با شماری از کودکان قصد پیداکردن خورشید و بازگرداندن بهار کرده و راهی کوهستان می شود. آنها در معرض حمله سرما و گرگ ها خود را به بالاتر از ابرها و نزدیکی قله کوه می رسانند. حسنک سپس از دوستانش جدا شده و با رساندن خود به قله کوه برای بیدارکردن خورشید تلاش می کند. وقتی خورشید بیدار می شود، حسنک بر قله کوه بلند بر اثر سرما به خوابی ابدی فرو رفته بود.

محمد پرنیان پس از «حسنک کجایی» هرگز کتابی منتشر نکرد و در سال های پس از انقلاب نیز تا هنگام مرگ خود سکوت کرد. با پیروزی انقلاب کتاب حسنک کجایی با تصویرگری‌ها و کیفیت‌های مختلف توسط ناشران گوناگون به چاپ رسیده است که اولین چاپ آن در شمایل جدید توسط نشر میلاد در سال 57 منتشر شد و جالب این بود که نام نویسنده در این چاپ به اشتباه صمد پرنیان ضبط شده بود. 
جدیدترین چاپ این کتاب در سال 79 توسط انتشارات موسسه فرهنگ و دانش و با تصویرگری پرویز کلانتری به بازار عرضه شده است.

او در همه این سال ها به زندگی آرام خود در کنار پارک جنگلی سی سنگان ادامه داد و معلم ابتدایی و راهنمایی مدرسه روستای «صلاح الدین کلا» و روستاهای اطراف آن بود. او چهارسال پیش بازنشسته شد و پس از آن در حال مبارزه با بیماری سرطان بود محمد پرنیان سرانجام روز پنجشنبه 15خرداد ماه در بیمارستانی در نوشهر درگذشت.

 

 


[ دوشنبه 93/3/26 ] [ 1:4 عصر ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

همه ما بدون توجه به این که کجا زندگی می‌کنیم و برای زندگی‌مان چه‌کار می‌کنیم، خواهان رشد و شکوفایی همه‌جانبه به ویژه رشد فرهنگی و اقتصادی و برخورداری از یک زندگی فردی و اجتماعی باکیفیت برای خود و خانواده مان هستیم. بنابراین از دید اجتماعی، پذیرفتنی است که مدیریت شهر برای بهبود کیفیت زندگی مردم و افزایش قابلیت زندگی آنها در شهر، ناگزیر باید با هم‌اندیشی و همکاری خود آنها چنان برنامه‌ریزی کند که شهروندان آنچه را خواهان و سزاوارش هستند، به دست آورند.

 اما منظور از افزایش قابلیت زندگی و ایجاد یک شهر قابل زندگی چیست؟ بدیهی است پیش از هر چیز مردم خواستار مسکنی هستند که ساخت یا خرید آن در استطاعت‌شان باشد. دوم، شغل و کسب و کاری می‌خواهند که در نزدیکی محل سکونت‌شان باشد. سپس خیابان‌های ایمن برای رفت و آمد می‌خواهند. همچنین سیستم حمل و نقل سریع و مطمئن برای جابجایی نیاز دارند. پس از آن، پارک و محوطه‌های بازی برای کودکان و خانواده می‌خواهند که در دسترس آنها باشد. در همه شرایط هم خواهان هوایی پاک برای تنفس و آبی پاک برای نوشیدن هستند. مطمئناً آنها شهری با هویت و با شخصیتی متمایز و غرورآفرین برای زندگی می‌خواهند که نظیر بسیاری از شهرهای دیگر بتوان به زندگی در آن بالید.

 اما در بسیاری از شهرها یا در بخش‌هایی از شهر ما همین چیزهای ساده نیز یا نیست یا به سختی به دست می‌آید. یکی از دلایل آن هم این است که شهر بدون ارزیابی و در نظر گرفتن کیفیت زندگی مردم و به صورت ناهماهنگ و پراکنده رشد کرده است. به طور مثال، احداث خیابان بدون توجه به آثار و پیامدهای منفی آن برای ساکنین (به ویژه سالمندان و کودکان) و کسبه و تغییر فرهنگ ترافیکی مردم انجام می‌پذیرد. یا مجتمع‌های مسکونی بدون توجه همه‌جانبه به نیازهای جمعی و شرایط زندگی گروهی در یک مکان به صورت انبوه ساخته می‌شوند. گذشته از این مثال‌ها، گاهی اداره‌کنندگان شهرها بدون در نظر گرفتن هویت و سبک زندگی مردم، اقدام به اجرای پروژه‌های عمرانی بزرگ و کوچک در سطح شهر کرده و ناخواسته و ناآگاهانه شهر را دچار انحطاط می‌کنند. به عنوان نمونه، در جایی که مردم به پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری، رفت و آمدهای آرام و ایمن و دورهم‌نشینی‌های محلی در فضاهای همسایگی عادت دارند، مدیران با سر دادن شعار توسعه و احداث معابر ماشین‌رو، این رفتارهای پسندیده را با محور قرار دادن حرکت خودرو، دستخوش تغییرات و دگرگونی‌های ژرفی می‌کنند که اغلب بازگرداندن آن به سادگی امکان‌پذیر نیست.

 برای مقابله با چنین آشفتگی و پراکندگی‌های ناخواسته و ناآگاهانه در توسعه شهرها، امروزه بسیاری از جوامع به سمت «رشد هوشمندانه» و راهبردهای رشد هوشمندانه برای ایجاد جوامعی قابل زندگی روی آورده‌اند. آنها با این شعار که « بهترین را جامعه می‌داند»، هر جامعه‌ای با جوامع دیگر متفاوت است و بهترین تصمیم توسط خود جامعه گرفته می‌شود، از طریق مشارکت و همکاری با مردم به برنامه‌ریزی برای رشد هوشمندانه اقدام می‌کنند. از سوی دیگر، معتقدند مسئولیت حکومت محلی، تنها کمک به مردم و آگاه‌سازی آنها برای توسعه و حفظ و نگهداری جامعه‌ای است که متعلق به خود آنهاست، نه ریاست بر آنها.

 اگر نگاهی به گذشته بیندازیم، خواهیم دید که همواره شهر ما سرشار از قول و قرارها و عهد و پیمان‌های مختلف برای اجرای پروژه‌های عمرانی بوده است. اوج خوشبختی ما را در این ترسیم کرده‌اند که در شهرمان، میدان، کتابخانه، فرهنگسرا، پارک، خیابان، شهرک مشاغل کارگاهی و از این دست طرح‌ها اجرا می‌شود. ولی در این میان، هرگز از ما سؤال نشد که مکان‌های شهر چه احساس یا هیجان‌هایی را باید در شما برانگیخته کند؟ شما در مکان‌های عمومی چه فعالیت‌های مسرت‌بخشی را می‌خواهید انجام دهید؟ در فضاهای شهری می‌خواهید چه مکتب و چه سبکی از زیبایی را ببینید؟ دوست دارید با همسایگان و همشریان خود کدامیک از فعالیت‌های فرهنگی را به صورت دسته جمعی برگزار کنید؟ شهر خود را با چه صفات و ویژگی‌هایی می‌خواهید به دنیا معرفی کنید؟ و الی آخر.

مایندگان شما مردم شریف چمگردان در شورای چهارم اسلامی شهر و مجموعه شهرداری قصد دارند به پرسش‌های فوق پاسخ داده و با ارجحیت و اولویت دادن به موضوعات و مسائل فرهنگی شهر ضمن اجرای طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی، علاوه بر تأمین نیازهای عمومی مردم، گام‌های اساسی در راستای رشد هوشمندانه و ایجاد شهری با هویت متمایز و افتخارآمیز بردارند.....

 


. Smart growth

 

 

 


[ چهارشنبه 93/3/21 ] [ 10:15 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

چمگردان یا «عقیق زاینده‌رود» و از فراز دیگر، شهر «ایمان و اخلاق» در سال‌های گذشته پیشرفت‌های چشمگیری داشته است. چنانچه آن را از نظر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و عمرانی از دیگر شهرهای هم‌تراز یا همجوار خود برجسته‌تر ساخته است. شهر چمگردان، امروز با اتکاء بر زیرساخت‌ها، فضاها و ظرفیت‌هایی که در دوره‌های گذشته به خوبی و به‌درستی فراهم شده است، می‌خواهد یک برنامه بلندمدت و یک دوره گذار دیگر و پر از فرصت‌های عالی  را تجربه کند. برنامه‌ای که پیامد آن، شکوفایی دو چندان شهر و شهروندان در ابعاد گوناگون و نیز حفظ پایداری برای نسل‌های کنونی و آینده باشد. برنامه‌ای که محیط کالبدی و از آن مهمتر محیط معنوی و احساسی شهر را تقویت نموده و کیفیت زندگی تک تک شهروندان را بهبود بخشد.

در برنامه راهبردی شهر چمگردان، چشم‌انداز شهر در افق 1404، مهمترین موضوعات و مسائل شهر، و اولویت‌های مربوط به چهار سال آینده برای دستیابی به چشم‌انداز تبیین می‌شود. از همین رو، سیاست‌ها، ارزش‌ها، ساختارها، برنامه‌ها و خدماتی که شورای اسلامی شهر و شهرداری در صددند با هماهنگی، همکاری و هم‌افزایی میان همه ارکان اداره‌کننده شهر و همچنین با پشتیبانی شهروندان، آنها را ارائه و نهادینه نمایند، در برگرفته و در حد امکان آنها را تشریح می‌کند. البته، با توجه به اوضاع متغیر و برخی از جوانب ناپایدار درون شهرهای کشور نظیر درآمدها، این برنامه چه در سطح کلیات و نیز چه در سطح جزئیات، تا آنجا به پیش رفته و کالبدشکافی می‌کند که انعطاف‌پذیری لازم برای سازگاری با شرایط آینده را در بر داشته باشد. به هر حال، برنامه حاضر به طور کلی جهت‌گیری اصلی برای صرف منابع (مالی، انسانی، فنی و غیره) و جلب مشارکت مردم برای رسیدگی به اولویت‌های مد نظر را مشخص می‌نماید.

از همین رو در همین جا از مردم آگاه و دانای شهر خود درخواست می‌نمایم گام به گام با شورای اسلامی شهر و شهرداری همراه شده و در هر مرحله، آنها را از دیدگاه‌ها و پیشنهادهای خود بهره‌مند سازند. چرا که هیچ منبعی بهتر از شناخت شما برای الهام گرفتن و هیچ سازوکاری بهتر از مشارکت با شما همشهریان گرامی، برای ساخت آینده‌ای بهتر در چمگردان وجود ندارد. پیشاپیش دست یاری شما را به گرمی می‌فشاریم.

 

 

 

 


[ دوشنبه 93/3/12 ] [ 9:1 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

تقلب در دونسل

خرداد ماه 1393 است ، سرجلسه امتحان ایستاده ام . دانش آموزان دراندک فرصتی از نفرات مجاورشان کمک می گیرند . به چشمان مراقبان امتحان زل می زنند وکارخودشان را دنبال می کنند...

برمرکب افکارم سوار شده ام ، به گذشته می روم  .درنسل ما درهرکلاسی یکی دونفر مشهور به تقلب درامتحانات بودند وعموما هم نمره خوبی کسب نمی کردند ... از آن نسل شهرام جزایری،بابک زنجانی ،محمود رضا خاوری بیرون آمدند ... نسل عوض شده است واز نسل کنونی درهرکلاس یکی دونفر اهل تقلب نیستند . از این نسل درآینده چه اعجوبه هایی بیرون خواهد آمد ؟

 


[ چهارشنبه 93/3/7 ] [ 1:4 عصر ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

موانع کار گروهی درایران

می گویند وشما نیزشنیده وشاید گفته اید که «ما ایرانیان درکارهای انفرادی قوی هستیم ودرکارجمعی ضعیف».شاهد مثال را هم فوتبال وکُشتی می آوریم که دراولی چندان موفق نبوده ایم ودر دومی همواره گوی سبقت را از همگنان خود ربوده ومی رباییم.

اما داستان پر رمز و راز این  ناکامی درکارهای گروهی چیست؟

ضرب المثل های ایرانی وباورهای مردم را که می کاویم ضدیت با کارگروهی را درآنها به وضوح مشاهده می کنیم برای نمونه:

شریک اگر خوب بود خدا هم داشت!

دیگی که برای من نجوشد سر سگ درآن بجوشد!!

آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک!!

و....

این مثل ها بُن مایه فرهنگی ما  را ساخته اند . بافت استبدادی حکومتهای تاریخی ایران

 که عمدتا" برمدار یک نفر به نام شاه می چرخید وتا کوچکترین واحد تقسیمات کشوری( آبادی ) وبا نظر مستقیم کدخدا اداره می شد اجازه کار گروهی وفعالیت جمعی را به مردم نمی داد.

درمطالعات جامعه شناسی کسانی کوشیده اند فعالیت های مقطعی مثل لایروبی قنوات وجوی ها را که با مساعدت همه کشاورزان انجام می گرفت  نمونه ای ازمشارکت وکار گروهی قلمداد کنند اما به باور من این حرکت ها نوعی الزام اجبار طبیعی واجتماعی بود وعدم حضور در لایروبی قنات علاوه بر آن که فرد را از آب وکشت محروم می ساخت منجر به غضب کدخدا نیز می شد که خوشایند جامعه بسته روستا وروابط چهره به چهره مردم نبود .

درنظام شاهی ایرانی ،شاه کسی بود که جامعه، استبداد وخود رأیی او را پذیرفته بود. در این نظام ،شاه به وزیر، وزیر به والیان واستانداران ، استانداران به کدخدایان وکدخدایان به مباشران ومیرابها زور می گفتند وکشاورز ساده روستایی هم اگر در استفاده از آب (حتی اگر حق هم داشت) با زورگویی میراب ودشتبان روبرو می گشت ، چاره ای جز اطاعت نداشت ودرنتیجه این خشم فروخفته را سر زن وبچه اش خالی می کرد واینگونه بود که این دور بسته هزاران سال تکرارشد....نتیجه این فرهنگ آن شد که همه ما می خواهیم رئیس باشیم حتی اگر توان مدیریت وریاست راهم نداشته باشیم!!

ادبیات فارسی ما نیز که برگرفته از باورهای ایرانی است ،عموما" نوعی تک روی را ترویج می کند شاعران بسیاری کوشیده اند نظر سلطان را حتی اگر مبتنی برمشورت وکارشناسی نباشد عین صواب معرفی کنند  و با فرمان خدا برابر بدانند! چنان که گفته اند:

   چو فرمان یزدان چو فرمان شاه         که یزدان خداى است و شه پادشاه

 یا:

                           هرعیب که سلطان بپسندد هنر است !

از این ادبیات ونوع زندگی استبدادی،کارگروهی بیرون نمی آید.این وضع در صدسال اخیر با ایجادمدارس جدید وگسترش آموزش های عمومی دچار تزلزل شد وبا ایجاد نهضت مشروطه وبه وجود آمدن مجلس قانون گذاری لزوم کارگروهی ودوری جستن از استبداد رأی نموار گشت اما ناکامی در ارائه آموزش های اصولی نتوانست کارگروهی را درمیان ما ایرانیان نهادینه کند .

اصول آموزشی مدارس ما بر فردگرایی بناشده است این موضوع حتی در روزگارما نیز باهمه تبلیغاتی که روی آموزش های گروهی انجام گرفته همچنان روش فردگرایی را دنبال می کند.

آموزش های فردی، تکالیف فردی، فعالیت های عملی فردی، خوردنی های فردی، و... چیزی جز دانش آموز فارغ التحصیلی که جز به «خود» نمی اندیشد را تربیت نخواهد کرد .

برای نمونه نگاهی به آموزش وپرورش ژاپن وایران می کنیم تا دریابیم دراین دو کشور چگونه کارگروهی را دربین دانش آموزان به یک فرهنگ تبدیل می کنند .

کتاب علوم تجربی سال اول دبستان درژاپن کم حجم و مبتنی بر فعالیت های عملی است . نظام آموزشی ما بدون توجه به زمینه های فرهنگی وآموزش های لازم به معلمان، بخشی از این آموزش ها را درکتاب اول دبستان ایران جای داده است برای مثال :

معلم از دانش آموز می خواهد لوبیایی را در لیوان یک بار مصرف بکارد و آن را درکنار پنجره قرار دهد. دانش آموز موضوع را با اولیای خود مطرح می کند ومادر به کاشت لوبیا اقدام می نماید ، هر روز به لوبیا سرمی زند وآن را آبیاری می کند و سرانجام در روز مهمی که قرار است نتیجه فعالیت دانش آموزان ارزیابی شودنتیجه عملکرد اولیا درکلاس درس نمایش داده می شود ودانش آموز بی عرضه ای که لوبیا را از نزدیک ندیده است تشویق می شود! تا به مرور دریابد می توان کارنکرد وتشویق شد!! . این موضوع را در هنگام تولید روزنامه دیواری هم می توان دید ؛ کودکان زرنگ وبازیگوش کارها را به دوش کودک آرام ودرونگرایی می اندازند واو یک تنه همه کارهی روزنامه دیواری را سرو سامان می دهد ودست آخر اسامی همه تهیه کنندگان را به ترتیب حروف الفبا زیر روزنامه می نویسد چراکه اگر براساس میزان فعالیت، اسامی را ثبت کند ویا اسامی افراد کم کار را ثبت ننماید با مواخذه معلم روبرو می گردد  واینگونه است که کودک پرکار یادمی گیرد که  با وجود یکسان بودن دوغ ودوشاب درکارهای بعدی کمتردرگروه کارکند وخود را به زحمت نیندازد ...

واما درژاپن. درباغچه مدرسه قطعه ای را جدامی کنند و از دانش آموزان می خواهند باهم لوبیا ( یا دانه ای دیگر) بکارند . هر روز در زنگ علوم  دانش آموزان به کنار باغچه می روند تا با کاشت، نگهداری ومراحل رشد گیاه آشنا شوند کودک در این روش می آموزد که اگر بخواهد به لوبیای کاشته شده اش صدمه ای وارد نشود باید به گیاه دیگران صدمه نزند ومی آموزد که باهم کارکردن آن هم زیر نظر معلم کارآزموده، تنها روش  یادگیری است . نتیجه این آموزش آن می شود که در زلزله وسونامی اخیر ژاپن هیچ کس برای دریافت کمک های امدادگران از صف خارج نشود وحقوق دیگران را رعایت نماید . این موضوع را با کشورهایی که نظام آموزشی مشابه کشور ما دارند مقایسه کنید تا تفاوت شیوه آموزش را دریابید.

بی هیچ تعارفی ما نتوانسته ایم درگسترش فرهنگ باهم کارکردن وکارگروهی موفق شویم برگزاری سمینار وهمایش هم تاکنون نتوانسته این نقیصه را برطرف کند وبه نظر نمی رسد درآینده نیز بتواند کارگشا باشد ....

 


[ سه شنبه 93/2/30 ] [ 2:21 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

زبان ما وزبان فردوسی وسعدی

چندین قرن از تدوین شاهنامه فردوسی وگلستان سعدی می گذرد اگر خوب دقت کنیم زبان امروزی ما با زبان گلستان سعدی وتاحدودی شاهنامه هماهنگی دارد این هماهنگی نشان از قدرت فرهنگی ایران زمین دارد یا از ضعف فرهنگی ما ریشه می گیرد ؟این که ما با زبان  سعدی حرف میزنیم و می نویسم قابل دفاع است یا نقد بر آن وارد است ؟


[ جمعه 93/2/26 ] [ 12:57 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

  آداب تشکر کردن : 
متشکرم یکی از اولین کلماتی است که در کودکی یاد می گیریم . مشکل این است که در بچگی همیشه باید از همه تشکر کرد . باید مداوم بگویید : متشکرم ،ممنونم  . بله . باید از همه تشکر کرد تا این که بالاخره یک روز از این که باید از همه ی کره زمین و موجوداتش تشکر کنید خسته و بیزار می شوید . آن وقت است که به جای تشکر خواهید گفت : " اه" به این می گویند رسیدن به دوران بلوغ ! 

شاید هم فکر می کنید در بچگی آن قدر تشکر کرده اید که حالا در دوران بلوغ سهمیه ی تشکرتان تمام شده . برای همین است که دیگر زیاد تشکر نمی کنید یا این که برای گفتن "متشکرم" وقت کم می آورید،یا شاید عجله دارید و درس و کار و زندگی دیگر حوصله ای برایتان باقی نگذاشته .

به هر حال بعد از دوران بلوغ دیگر کمتر تشکر می کنید ،در حالی که برای ادای کلمه ی "متشکرم" فقط به یک ثانیه وقت احتیاج دارید . یعنی همان اندازه که " آه "گفتن وقت میگیرد . 

تشکر کردن علامت این است که کسی برای شما کاری انجام داده و آن کار در شما اثر خوبی به جا گذاشته است . برای همین باید از نانوا که نان می دهد تشکر کرد . از لبنیاتی که بقیه پول را پس می دهد تشکر کرد . باید از افرادی که جایشان را در اتوبوس به شما می دهند تشکر کرد یا آن هایی که در را برایتان باز می کنند یا به شما کمک می کنند و یا ... حالا روزگاری است که ادای این کلمه شما را محبوب خاص و عام می کند . آداب تشکر کردن هم مانند سایر کارها آدابی دارد . 
کلمه ی "لطفا" را به شخصی می گویند که تقاضایی از اوکرده باشند ،مثلا" ساعت را بپرسند . نشانی بگیرند ، کبریت بخواهند .ولی اشکال این جا است که همیشه بعد از لطفا" ، باید کلمه ی "متشکرم"را هم بکار برد.(که جمعا" می شود دو ثانیه) البته این در صورتی است که شخص مقابل تقاضایتان را انجام دهد .

آداب پرسیدن ساعت برای این که جلوی مردم مودب جلوه کنیم ، باید یاد بگیریم چطور سوال کنیم . مثلا" چطور از یک خارجی وقت را بپرسیم. مستر (یا میسیز)خارجی ساعت چند است ؟ مستر(یا میسیز)خارجی ممکن است بگویید ساعت چند است؟ لطفا" ساعت را به من بگویید. البته فراموش نکنید که در موقع پرسیدن وقت نباید ملیت طرف را به رخش بکشید.مثلا" نگویید آقای فرانسوی ساعت چند است ؟ بهترین انتخاب این است که بگویید ساعت چند است ؟ یا میشه لطفا" بگین ساعت چنده ؟ توجه اگر به زبان مادری خویش جواب شما را داد وی را مسخره نکنید !

آداب خواهش کردن :
"خواهش می کنم" را زمانی به کار می برند که طرف بخواهد جواب تشکر شما را بدهد. در این صورت می گویید خواهش میکنم،این که کاری نبود.(در حالی که کاری بوده کارستان). البته شما غریقی را که تصمیم به خودکشی داشته نجات می دهید(تازه بعد هم می فهمید که سینه پهلو کرده)دیگر نبایید بگویید " این که کاری نبود "مخصوصا" نباید بگویید "در خدمتم." زیرا ممکن است او به امید جواب شما دوباره دست به خودکشی بزند و خود را غرق کند. 

به هر حال در جواب کسی که از شما تشکر می کند همیشه باید بگویید "خواهش می کنم ". معذرت می خواهم : معذرت را وقتی می خواهند که به طرف مقابل از نظر جسمی و روحی آزار رسانده باشند . چه زمان باید معذرت خواهی کرد؟ وقتی از کنار کسی رد می شوید و برای لحظه ای جلوی نور آفتاب را می گیرید و او را در سایه قرار می دهید . وقتی پای کسی را لگد می کنید. وقتی کسی را "هل "می دهید. وقتی اشتباها" کسی را به قتل می رسانید ! 

توجه : سربازی که در جنگ دشمن را بکشد نباید از خانواده ی او معذرت خواهی کند ،بلکه اگر تیرش به خطا رفت باید از فرمانده اش عذر خواهی کند. ممکن است مرا ببخشید؟ وقتی طلب بخشش می کنند که به طرف مقابل آزار و صدمه رسانده باشند . در این صورت می گویند : " مرا ببخشید "

آداب سلام کردن به دیگران :
سابقا"در روستاها همه به یکدیگر سلام می کردند ولی حالا جمعیت کره ی زمین آن قدر زیاد شده که دیگر وقت باقی نمی ماند تا به همه ی مردم سلام کنیم . مردم از سلام کردن ما خوششان می آید و چون این کار هیچ خرجی بر نمی دارد،بهتر است از سلام کردن دریغ نکنید . چگونه باید سلام کرد ؟ خیلی آسان است ، بگویید سلام .

آداب دست دادن :
با این افراد شما دستتان را جلو نبرید. بگدارید اگر او مایل بود دست دراز کند :
1- به شخص مسن تر از خودتان 
2- به یک شخصیت مهم 
3- به کسی که به شما معرفی می شود .
  نکته: همیشه در مواجه با فرد بزرگتر سلام کردن وظیفه کوچکتر است اما دست دادن وظیفه بزرگتر. یعنی تا زمانی که بزرگ تر رغبت به دست دادن نشان نمی دهد کوچک تر نباید به سمت او دست دراز کند حتی در بعضی فرهنگ ها این حرکت یعنی دست دادن کوچک تر به بزرگ تر نوعی نوعی بی احترامی محسوب می شود!

توجه : به فقیری که دستش را پیش آورده ، نباید دست بدهید . بلکه سکه ای در کف دستش بگذارید . آیا برای دست دادن باید دستکش ها را از دستش بیرون آورد ؟ بله شخصی که می خواهد با شما دست بدهد ، مایل است دست شما را بفشارد نه دستکش را . توجه : فقط یک بوکسور می تواند در موقع سلام با حریف دستکش هایش را از دست ها در نیاورد. از قدیم گفته اند:"سلام ناخدا با ناخدا ، توپ است در دریا. 

آداب معرفی کردن : 
هرگز نباید دو نفری را که با هم آشنا نیستند برای مدت طولانی در کنار یکدیگر تنها گذاشت . باید از قبل آن ها را به هم معرفی کرد . یادمان باشد که همیشه فرد پایین دست را (چه از نظر سنی ، چه شغلی و ...) به فرد بالادست هاکه این افراد هستند ، خانم ها(در مقابل آقایان ) مسن ها (در مقابل جوانان) روسای حکومتی (در مقابل بقیه ی افراد) معرفی کنید. حتی اگر پدرتان نیز بسیار قابل معرفی باشد ، هرگز اول او را به یک دوست جوان معرفی نکنید بلکه دوست را به پدرتان معرفی کنید . "بابا،دوستم فلانی را معرفی می کنم ." نه اینکه "آقای فلانی ! پدرم را به شما معرفی می کنم ."

توجه : اگر آقای فلانی هیچ کشفی نکرده نباید بگویید:"آقای فلانی را که هیچ کشفی نکرده به شما معرفی می کنم ." برای معرفی بی نوایی که نام فامیل بسیار عجیب و مشکلی دارد کافی است او را با نام کوچکش معرفی کنید.

" آداب احترام گذاشتن :
 حرمت به افراد ، حرمت به تفاوت ها و طرز تفکر و منش متفاوت آنها است . تصور کنید اگر بنا بود تمام مردم کره ی زمین مانند هم بودند ،دنیا چه قدر خسته کننده می شد . آیا باید حرمت دیگران را حفظ کرد ؟ بله ، باید حرمت تمام انسانها را حفظ کرد . زیرا بالاخره افرادی هم وجود دارند که ما باید خودمان را مجبور کنیم به آنها احترام بگذاریم مثل : آن ها که مرتبا" بوق می زنند. آن ها که لوله ی اگزوز موتورسیکلتشان را دست کاری می کنند تا صدای گوش خراشی بدهد . آن ها که ... آن ها که ... و سر انجام آن هایی که حرمت هیچ کس و هیچ چیز را نگه نمی دارند:

1- حرمت به خارجیان :
فراموش نکنیم به محض اینکه به آنطرف مرز قدم بگذاریم ، ما هم غریبه و خارجی می شویم . 

خارجی ها می توانند سیاه پوست ، زرد پوست ، سرخ پوست ، باشندشاید این رنگ ها هستند که بیشتر سفید پوستان را جری می سازند. 

حرمت آداب و رسوم خارجی ها را حفظ کنیم . با یک سیاه پوست درباره ی برده های سیاه پوست صحبت نکنیم و یک آلمانی را از اعقاب هیتلر نخوانیم . وقتی یک موجود فضایی را که از کره مریخ آمده ، دیدید ،به او نخندید. یک چینی را که سگ و گربه می خورد مسخره نکنید مگر این که سگ و گربه ی شما را خورده باشد. توجه : هرگز به یک خارجی نگویید " اجنبی ".

2- حرمت به افراد مستمند :

افراد مستمند مناعت خود را دارند . آن ها فقر خود را پنهان می کنند . شما هم باید طوری رفتار کنید که انگار فقرشان را نمی بینید .

3- حرمت به ثروتمندان :

پولدارها زندگی جالب و راحتی ندارند . مغز آن ها دیگر به چیز های ساده و با مزه و شاد نمی اندیشد . آن ها دیگر نمی دانند برای تفریح بیشتر چه کنند . آن ها دیگر بلد نیستند وقت گذرانی کنند چون وقت برایشان طلاست . آیا فکر می کنند چون ثروتمند هستند خوشبخت اند و نخواهند مرد ؟ پس بدبخت خوشبخت ها ...! 

4- حرمت به خانم :

خانم ها بسیار قابل حرمت هستند به همین دلیل : آقا باید در را برای خانم باز کند و بگذارد که او اول وارد شود و هم چنین باید کمی زودتر سر قرار حاضر شود . آقا نباید یک متر جلوتر از خانم حرکت کند (نیم متر اشکالی ندارد !) آقا باید موقع رساندن خانم به منزل آن قدر بایستد تا خانم وارد منزل شود .

پسرها نباید دختر ها را مسخره کنند حتی اگر زیبا نباشند . آیا پسرها مطمئن هستند که خودشان خوش قیافه هستند ؟ و تا ابد خوش قیافه باقی خواهد ماند؟

نباید فراموش کرد که دخترانی هستند که خیلی زیبا نیستند ولی می توان در کنار آنها خوشبخت بود و از همه مهمتر ممکن است کم حرف باشند این خود بزرگ ترین نعمت است . ( سیرت زیبا برتر از صورت زیبا است)

5- حرمت به چاق ها :

اگر چاق ها چاق هستند ، تقصیری ندارند . اغلب به اندازه ی یک فرد عادی غذا می خورند . در حقیقت کافی است به سیب زمینی چشم در چشم نگاه کنند و چاق شوند . چاق ها زندگی مشکلی دارند . همه به آن ها نگاه می کنند . آن ها را مسخره می کنند . وقتی از پله ها بالا می روند نفسشان بند می آید . هرگز نمی توانند شیک پوش شوند . از همه مهمتر هرگز نمی توانند با یک فرد عادی در وزن معمولی الاکلنگ بازی کنند زیرا همیشه الاکلنگ طرف چاق ها پایین است و روی زمین می ماند . باید چاق ها را دوست داشت ، زیرا چاق ها دلشان هم چاق و بزرگ است .
توجه : در درون هر انسان چاق ، یک انسان لاغر فریاد می زند : " بگذار من از این زندان خلاص شوم ."
 6- حرمت به معلم :
اگر استادتان شما را دوست ندارد ،بهتر است با او مدارا کنید . توجه داشته باشیم که اگر معلم نبود ، چه قدر نادان از دنیا می رفتیم .
-زندگی معلم را خراب نکنید .
-وقتی او حرف می زند شما حرف نزنید . 
-مدام به ساعتتان نگاه نکنید .
-فکر نکنید این او است که بد درس می دهد .
-شاید این شما باشید که بد می فهمید .
-فکر نکنید که از جریمه کردن شما لذت می برد .
-اگر در درسی نمره ی تک گرفتید ، پدرتان را نفرستید تا با او زور آزمایی کند !

7- حرمت به پیرها :
در هر دوره از زمان ، به مغزمان فرو می کنند که جوان های این دوره بد تربیت شده اند . دوره ی قدیم جوان ها بهتر بودنند و همیشه این حرف را پیرها می زنند . جوان ها صندلیشان را به پیرها نمی دهند . پیرها هم همینطور، صبر داشته باشید . بالاخره یک روز پیرها می روند و شما جوان ها پیر می شوید و میتوانید روی صندلی آنها بنشینید .

هرگز پیرها را نرنجانید . آن ها شکننده اند و مانند یک لیوان نازک زود می شکنند . با آن ها قبل از سفر ابدی شان مهربان باشید . بگذارید از کره ی زمین خاطره ی خوبی با خود ببرند . این باعث می شود ابدیت شان را با آرامش و حوصله سپری کنند . هر بار که سالخورده ای را می بینید ، کودک نوجوانی را به خاطر بیاورید که دورانی طولانی از جوانی اش گذشته است .

توجه : فراموش نکنید که میان پیر و جوان فقط چند سال سن قرار گرفته است .

8- حرمت به پلیس :
دو نوع پلیس وجود دارد : پلیسی که پس از دزدیدن یک موتورسیکلت از دستش فرار می کنیم و پلیسی که پس از دزدیده شدن موتورسیکلتمان به او مراجعه می کنیم ، هر دو یک نفر هستند!
پلیس ها هم رحم و عطوفت دارند . هر بار که اطلاعاتی از پلیس می خواهید باید بگویید : "سلام سرکار" " لطفا" سرکار " " متشکرم سرکار " " خداحافظ سر کار " و هر بار که از کلانتری خارج می شوید ، هرگز نگویید به امید دیدار .  بگویید : بدرود . خداحافظ.   
- قوانین مهم معاشرت پسندیده

در روزگاران پیشین به آداب و نزاکت اجتماعی بهای بیشتری داده می‌شد، اما افسوس که جامعه امروز دستخوش تحولات گوناگونی شده است. مقصود من آن نیست که مردم باید همانند روبات آداب معاشرت را یک به یک و مو به مو، برده وار رعایت و اجرا کنند بلکه رعایت برخی آداب پسندیده به شما کمک خواهد کرد تا شأن و منزلت اجتماعی‌تان ارتقا یابد. 

- همیشه مودب باشید
اگـر هـم از کـسی خوشتان نمی آید نیازی نیست که شان و منزلت خودتان را تا سطح اجـتمـاعی آن فرد تنزل دهید. مودب و با نزاکت بـاشید تـا بـرتـری خـود را نـسـبـت بـه آن شخص ثابت کنید.

- هیچگاه دشنام ندهید
دشنام و ناسزاگویی مطلقا ممنوع است. چون نشان دهنده آن است که شما قادر نیستید برای بـیـان عقاید خودتان از واژه ها ولغات مناسبتری بهره بگیریـد. از آن گذشته لاابالیگری همیشه دور از نزاکت و ادب می باشد.

- با صدای بلند صحبت نکنید
هنگامی که با صدای بلند صحبت می کنید، بـاعث بالا بردن سطح استرس میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و آنکه می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور وخشونت به کرسی بنشانید . هـمـچـنـیـن بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان میگردد البته توجه منفی.

- کنترل خود را از دست ندهید 
زمانی که شما کنترل اعصاب خود را از دست می دهید و از کوره در می روید به همه نشان می دهید قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشید. وقـتـی هم که شما از کنترل رفتار خودتان عاجز می بـاشیـد، چـگونـه قـادر بـه کـنـترل چیز دیگری خواهید بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ کنید (کار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

- به دیگران خیره نشوید
زل زدن به دیگران و چـشـم چـرانـی نوعی تعرض به دیگران محسوب می گردد. شما که نمی خواهید بی جهت دیگران را مرعوب خود سازید؟ البته این سخن بدین معنی نیست که در هنگام صحبت کردن با کسی رو از او برگردانید، روبرگرداندن مخالف برقراری ارتباط چشمی و دور از ادب است.
خیره شدن هم با برقراری ارتباط چشمی تفاوت دارد. بنابراین ارتباط چشمی برقرار کنید ولی به کسی خیره نشوید.

- صحبت کسی را قطع نکنید 
پیش از آنکه اظهار عقیده ای بکنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت کسی پریدن نشانه بی نزاکتی و عدم برخورداری از مـهـارتـهای اجـتـمـاعـی فرد می باشد. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی بنظر آیید، هیچگاه صحبت کسی را قطع نکنید و هرگاه که ناچار بـه انـجـام ایـن کـار شـدیـد حتـما بـا گـفـتـن جـمله معذرت می خواهم ، اقـدام بـه انـجام آن کار کنید. مـودب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت کـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

- همیشه وقت شناس باشید
مهم است که به وقت دیگران احترام بگذارید.سـر مـوقـع در جـلسات، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. هـمچـنـین یک فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترک کند.

- اسرار زندگی خصوصی خود را فاش نسازید
آبرو، شرافت، صداقت و بصیرت بـزرگـتـریـن و مـهـمـتـرین عـامـل برای حفظ اعتبار یک فرد متشخص می باشد. جزئیات زندگی خانوادگی وشخصی شما باید محرمانه باقی بمانند. 

 - آب دهان نیاندازید 
 اغلب مردها این کار را به طور ناآگاهانه انجام می‌دهند. آب دهان انداختن بسیار زننده بوده و بی‌شخصیتی فرد را می‌رساند. هیچگاه آب دهان نیاندازید مگر آن که بخواهید ثابت کنید انسان بی‌نزاکتی هستید. 

- حرمت بزرگترها را نگاه دارید
در واقع شما باید همانطور که دوست دارید مورد احترام دیگران باشید خود نیز به دیگران احترام بگذارید. من به این علت بزرگترها را مورد تاکید قرار دادم که امروزه جوانان خیال می‌کنند همه چیز را می‌دانند و از همه چیز سر در می‌آورند و در واقع خود را عقل کل می‌دانند، اما اینطور نیست. کافی است به 5 سال پیش خود بیاندیشید.....یقینا شما امروز بسیار باهوش‌تر و با تجربه‌تر شده اید. اینطور نیست؟ با آن که 5 سال پیش نیز فکر می‌کردید همه چیز را می‌دانید. 

- به اشتباهات دیگران نخندید
این یکی از پست‌ترین کارهای است که کسی ممکن است انجام دهد. هنگامی که شما اشتباهی مرتکب می‌شوید یا خراب کاری می‌کنید تنها انتظاری که از دیگران دارید آن است که اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم‌پوشی کنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند. 

- کلاه خود را از سر بردارید
  شاید امروزه این رسم دیگر هوادار نداشته باشد. شما می‌باید کلاه و هر آنچه بر سر دارید را به هنگام داخل شدن به منزل از سر خود بردارید. از آن گذشته هیچگاه با کلاه بر سر میز شام ننشینید چون این کار نشانه بی نزاکتی مفرط است.

- پیش از صرف غذا منتظر بمانید همه میهمانان سر جایشان بنشینند. 
زمانی که برای صرف غذا سر میز نشسته‌اید، باید منتظر بمانید تا تمام میهمانان کاملا سر جایشان بنشینند و آماده صرف غذا شوند. همه افراد باید در یک زمان شروع به صرف غذا کنند. این نکته اگرچه موشکافانه به نظر می‌رسد، اما بسیار حائز اهمیت است.

-  فخر فروشی نکنید
  هیچکس از آدم لاف زن خوشش نمی‌آید. در هنگام گفت‌وگو درباره مسائل مالی به دارایی‌های خود اشاره نکرده و ثروت خود را به رخ نکشید. 

- به ساعتتان نگاه نکنید
هنگامی که در یک جمع و محفلی هستید، مدام به ساعت خود نگاه نکنید مگر آن که بلافاصله قصد ترک آن محل را داشته باشید. وقتی به ساعتتان نگاه می‌کنید دیگران اینگونه برداشت می‌کنند که شما خسته و بی حوصله شده‌اید.


[ دوشنبه 93/2/15 ] [ 2:44 عصر ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا محلی برای ارائه ی آرا و نظرات من است درباره آنچه که می بینم،می خوانم، می شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق می افتد.چنانچه کسی یاکسانی عصبانی هستند ونمی توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند ویاقلمشان بادُشنام آشناست وبه آسانی به دیگران تهمت می زنند از نظردادن بپرهیزند چراکه درهر صورت نظر ایشان حذف خواهد شد. آوردن لینک وبلاگ ها به معنی تایید همه مطالب آنها ویامدیر وبلاگ نیست،بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم ..نقل واستفاده از مطالب این وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتید منبع آن را نیز ذکر کنید.
امکانات وب


بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 204
کل بازدیدها: 1095473